امروز یکی از دوستامون با نامزدش اومدن دفتر نهار خوردیم . البته شبیه خون زدن و با پیتزا وارد دفتر شدن . آم من خیلی کار داشتم ولی دیگه دو سه ساعت نشستیم باهاشون حرف زدیم . فردا صبح زود باید بیام چون ظهر پدرام کارو میبره جلسه . بین کارم کلی توتوریال دیدم و پادکست گوش کردم . هعی از دیشب حالم بده .