شب یلدا ؟
صبح رفتم خرید و میوه و کلی چیز گرفتم . باقالی و لبو مهم تریناش بود . بچه بودم لبو دوست داشتم ولی بزرگ شدم نمیدونم چرا این حس پرید . از بچگی ولی تنفر عمیقی نسبت به شلغم داشتم . عصری رفتم نون همبرگر و نوشابه گرفتم . الان پدرام اومد خونه . به بابام زنگ زدیم و یلدا رو تبریک گفتیم . بعدش باقالی خوردیم . الان نشیتیم تا پدرام از حموم بیاد و بریم شام بخوریم . هندونه واقعا سنگین بود و بعلاوه چیزای دیگه باعث شدن که کتفم درد بگیره .نمیدونم چرا اصن اینجا مینویسم وقتی همه روزا عین همن . زمانی که میرفتم سر کار خیلی فرق داشتن ولی الان رو دور تکرار افتادن .دوباره دارم تو حسرت گذشته گیر میفتم . برا همین همه عکسای گوشیو ریختم تو فلش . بعدا میریزم تو هارد. نمیخوام دیگه به گذشته فکر کنم . نباید اینکارو کنم چون فقط حسرت میخورم
احتمالا لینک اینجا رو عوض کنم . کارای خونوادم دیگه غیر قابل تحمله برام .
من تا هفت هشت ماه پیش گوشیمو نداشتم . اون موقع با گوشی مامانم بودم و وارد اینجا و وب بقیه میشدم . حالا چیشده ؟ من یادم رفته هیستوری کروم گوشی مامانم رو پاک کنم و پسورد اینجا هم سیو بود رو گوشیش . اومده هرچی نوشته داشتم خونده . حتی اینجا هم نمیتونم راحت باشم از دستشون. یه جور رفتار میکنن انگار پنج سالمه .اگرم چیزی بهشون بگم میگن داری به پدر مادرت توهین میکنی . واقعا من قصدم توهین کردنه و کسخل نیستم باهاتون دعوا کنم . همیشه باید دو تا چشم عن به کارام باشه . حالا یه بار پدرام یه بار مامانم . نمیشه برید به جهنم و همونجا زندگی کنید تا من بتونم فقط یه لحظه احساس آرامش کنم ؟ واقعا سخته؟
جدیدا وب چهار پنج نفرو دنبال میکنم . تو وبلاگا زیاد میگردم و فاک مردم چقدر خوبن . منم میخوام خوب باشم خب منو جا نذارید
تو فکر اینم که گیتار و دوچرخمو بفروشم . فقط بهم عذاب وجدان کارای نیمه کارمو میدن
راستش از هیچی به اندازه گریه کردن متنفر نیستم. گریه فقط غم نیست یه چیزی فرا تر از اونه . درمورد خودم اینجوریم که تا یه ذره حس میکنم چشمام حالت گریه پیدا کرده جلو خودمو میگیرم . بعد از یه مدت این عادت میشه ولی وقتی دیگه نتونم جلو خودمو بگیرم با عصبانیت شدید قاطی میشه . پس من اگه گریه کنم قطعا عصبانی هم هستم . در مورد گریه کردن آدمایی که دوستشون دارم یه جوری میشم . انگار که به تموم بدنم فشار میاد و حاضرم بمیرم ولی اونا گریه نکنن . این حس از بچگی توم مونده . وقتی مامانم بخاطر نمره هام گریه کرد تقریبا نابود شدم .
بگذریم من فیلم love and other drugs رو دیدم . راستش من یه تایم خیلی طولانی از بچگیم رو آن هتوی کراش داشتم و وقتی دیدم که فیلم داره وارد صحنه ها میشه تقریبا بهم شوک وارد شد. صحنه اولش که عین تیر بود چون کلا خبر نداد که قرار کلوز اپ سینه طرفو نشون بدن و یه جورایی حالم بد شد . بقیه جا های دیگه هم سعی کردم اسکیپ کنم . به عنوان یه پسر مایه شرمساری شدم امشب ولی خب اصلا خوشم نیومد . یعنی داستان و همه چیزش که سطحی بود رو اوکی بودما ( فیلمای سطحی تو دو ماه اخیر تا دلتون بخواد دیدم ) ولی کلا پشیمونم . به آن هتوی همچین نگاه ندارم و صرفا یه کراش خیلی قدیمی و قویه . درمورد کراشای دیگم قضیه برعکسه ولی بگذریم .
کتاب نسخه انگلیسی the perks of being wallflower رو خوب جلو رفتم دوسش دارم مث فیلمش و حتی اینجا هم از سم خوشم میاد . دارم به این فکر میکنم که چرت و پرتای رو دیوار اتاقم رو پاکسازی بکنم . عکس اتاق چند تا از دوستام رو که دیدم احساس کمبود و شرمندگی کردم . سه روز دیگه امتحان حسابان دارم . دلم نون خامه ای میخواد بازم ولی تمومش کردم . نهار نخوردم . سرم درد میکنه و سرما خوردم احتمالا و مهم تر از همه هیچ نکته مهمی وجود نداره پس با خیال راحت میتونم به زندگی نکبت خودم ادامه بدم تا زمانی که با کله میرم تو قبر و تنهایی زیر یه مشت خاک کسشر دفن میشم و کرما و مورچه ها منو میخورن . حالم خوب نیست . اصلا خوب نیست . فکر کنم نزدیک به گریه باشم ولی کون لقش میرم یه فیلم دیگه میبینم تا تایم خوابم بشه.
خب دیشروز دو تا امتحان زبان داشتم . یه دونه سر کلاس بود و یه دونه هم انلاین .آنلاین رو بد دادم ولی سر کلاس عالی بودم . فکر میکردم میفتم ولی حساب کردم اگه یه ذره بهم نمره خوبی واسه فعالیت کلاسی بده راحت قبولم .
شب رفتم تو گیم و با ساندیس ( دوست گیمینگ جدیدم ) حرف زدیم و چرت و پرت گفتیم خندیدیم . بعدش یه دختره که خارجی بود اومد باهامون حرف زد و خدایا چقدر خوشگل بوددد . البته کلا برعکس سلیقه من بود ولی بازم خیلی خوشگل و ناز بود . چشماش آبی و پوستش سفید مو هاش بلند و موج دار . موهاش نارنجی بود و خدایا این چیه تو آفریدی 😭 خلاصه یکمم با اون حرف زدیم بعدش خوابیدم و خواب بد دیدم . الان پا شدم از خواب رفتم نون خامه ای خوردن . بعد نون گرفتم تو اتاقم یکم ورزش کردم مامان داره چایی میزاره بعدش میرم کتاب میخونم و درس و فلان بهمان . امروز سر حالم . خوشحال و شاد و خندانم
دلم یه گربه میخواد ولی نگهداری ازشون سخته و مامانم هم امکان نداره قبول کنه . باز رفتم تو ورژن بچه بودنم . بغل
یه سری از آهنگایی که این چند وقت گوش دادم و دوست داشتم رو احتمالا اسمشو میزارم اینجا . حوصله فیلم دیدن ندارم و دیشبم نخوابیدم سو از خستگی حس میکنم یه کوه رو دوشمه . آخ راستی نون خامه ای داریم . خدایا تنها چیزی که مثل قبلا خوشمزس نون خامه ایه .نون خامه ای اگه آدم بود احتمالا ظاهرش خوشگل نبود ولی درونش زیبا ترین بود . دلم میخواد شعر بنویسم . سرده سرده . خیلی سرده . سهراب سپهری میخونم و فکر میکنم .
هیچ اتفاقی نمیفته . یعنی این خوبه ها ولی خوب نیست . من صبح از خواب پا میشم ، یکم ورزش میکنم ، حموم میرم ، درس میخونم ، میرم تو گیم ، شب میشه ، میخوابم . خب اگه کامپیوترم رو داشتم اصلا مشکلی نبود ولی الان هیچی نیست . از کتاب خوندن خسته شدم . میخوام برم بیرون ولی دوباره انگار اتاقم داره منو طلسم میکنه و انگار هیچ فرقی با چند ماه پیش نکرده اوضاع. فقط این دفعه یکیو ندارم که صبح تا شب ذوق حرف زدن باهاشو داشته باشم. دلم میخواد برگردم سر کار ولی تا بعد امتحانای عن دی نمیتونم . خب من نمیخوام مث قبلا بشم . یکم از انزوا که در میای دوباره برمیگردی بهش . من ازین چرخه فراریم . حتی دوربینم هم ندارم خداااا. حتی نمیتونم از پنجره خودمو بندازم بیرون چون از سقف گلخونه همسایه سر درمیارم . پولمون هم ته کشیده سر معلمای من پس هات چاکلت یا سمبوسه بعد کلاس زبان هم دیگه خبری نیست . به موزیکای جدید نیازمندم یکی موزیک معرفی کنه تو رو خدا😭
من اینجا توپام داره بشکن میزنه از استرس اونوقت صدا و سیما بازی رو پخش نمیکنه . خب اوکی دزدی بازیا رو پخش میکنید حداقل حواستون باشه اینجوری نرینید
اقا الان من که هم طرفدار دورتموندم هم بارسا امشب دهنم صافه . بی فانوسا هم تو این وضعیت بازیو انداختن ساعت یازده و نیم شب .
امروز خانوم عبداللهی ( اسمش طولانیه ازین به بعد صداش میکنم مژگان ) و بقیه بچه های اونجا زنگ زدن و حالم و پرسیدن . پشمام ریخت . بعد همزمان سفارشای مامانم هم رسید . بیشتر پشمام ریخت . ولی خیلیی خوشحال شدم که به فکرم بودن . راستیییییی همه اونجا لقب داریم . مثلا آریا رو صدا میکنیم سید یا پدرامو صدا میکنیم مینی باس 😂 منم لقب قند عسله 😎 ( وی عاشق محبوب بودن است ) بعد خب از لحاظ فنی من اونجا از همه بیشتر دعوا کردم با اینکه از همه کم تر کار کردم پس فکر کنم قند عسل زیاد بهم نیاد 😂 البته زیادم کلا دو باره که با آریا بوده ولی بازم خودش خیلیه . حداقل خاله زنک بازی نداشتم . خوشحالم خوشحالم خوشحالممممممممممم
امروز هیچی نشد . کلا تو خونه بودم و درس خوندم . ورزش کردم . خوابیدم . همون گیم قدیمی رو ریختم رو گوشیم و رفتم سرور جدید . روبیکام بن شده چند ماهه شاید باید دوباره وصلش کنم ولی حوصله ندارم. دلم بستنی میخواد . دلم خیلی چیزا میخواد خیلییییییی چیزااایتیتینیننیتییتتیدب
این دو تا تتو موقتا بودن که رو دست راستم زدم و بنظرم باحال بودن . دوست داشتم طولانی تر میبودن ولی خب بدم نبودن

شاید دوباره چنل موزیک بزنم . ولی اندفعه فقط کسایی که میشناسم رو عضو میکنم و کسایی که میدونم گوش میدن .البته فعلا حسش نیست فردا بهش فکر میکنم . از اشتراک گذاشتن موزیکام خوشم میاد
صبح پاشدم ولی بخاطر هوای آلوده نرفتم بدوم . بجاش تو خونه یکم ورزش کردم و شنا و دراز نشست رفتم . بعدش حموم رفتم و نون گرفتم . ریشامو بعد از بک ماه و نیم زدم . الان پوستم به صورت هجیبی زبر شده و ته ریشا تیغ تیغی شدن . این اولین باره اینجوری میشه شاید بخاطر اینه که خیلی بلند شده بود . فکر نکنم دیگه بلند کنم همینجوری بهتره . تو مترو نشستم و هی نت قطع و وصل میشه . بوی بدی میده . دارم میرم کلاس و خب احساس خستگی دارم چون سه چهار روزه که اصلا خوب نخوابیدم . راه برگشتم خیلی ترسناکه . نیم ساعت پیاده روی داره بعد از مترو و تاکسی خور هم نیست . البته ترسناکیش باحاله . خونه های این محله عین خونه های فیلم ترسناکان و خیابوناش بدتر . بچه های کار و اینجور چیزا زیاد میبینم تو مترو و دلم کباب میشه.
ساعت شیش و نیم پاشدم از خواب رفتم پارک لاله دویدم و اصلا حواسم به شاخص آلودگی نبود و وقتی هم فهمیدم دیر شده بود . تو راه برگشت بربری گرفتم و وقتی رسیدم خونه چایی گذاشتم . رفتم حموم و بعد صبحونه کتاب خوندم . الان دارم درس میخونم و بازم دلم چایی میخواد . فکر کنم این چند روزی که نرفتم دفتر باعث شد روتین روزانه خوبی بچینم . بلو لاک قسمت آخرش یکم جون گرفته . دیشب دانشگاه هیولا ها رو دیدم . دوبله گلوری خیلی خوب بود . میخوام امروز طراحی کنم ، کتاب بخونم ، درس بخونم ، آخر شب باز ورزش کنم و یکم با نیک حرف بزنم چون پیام داده بود و جواب نداده بودم و اون تیک قرمز که رو علامت دایرکت اومده بدجور رو مخمه .
نسخه انگلیسی کتاب the perks of being wallflower رو دانلود کردم. یکم سختمه ولی فکر کنم بهش عادت کنم. ویچر رو دارم ولی اون واقعا سخته برام زبان اصلیش. درمورد این فکر کنم همون اصلیش بهتره.
با دوستم حرف زدم و فاک چرا همه یهو عین آدم بزرگا شدن . عین مردای پنجاه ساله حرف میزنن . هر بار یکی این مدلی صحبت میکنه دلم میخواد گوشی رو پرت کنم از پنجره بیرون . حاجی پسر بچه ده ساله هم داره تو خیابون کار میکنه ولی سیس عقاب نمیگیره و یه جور رفتار نمیکنه انگار یه سر و گردن از همه جلو تره . یه پسره تو کلاس زبانم هست که از همه بدتره . به معنای واقعی ما رو با جمله من پولدارم حامله کرده . یکی دیگه از دوستام فاز افسردگی گرفته . فقط دو نفرن که مث آدم سالم موندن .
دانشگاه یه تجربه جدیده و شغلی که بعضیا در کنار درسشون دارن هم جدیده و من درک میکنم . ولی واقعا حرف زدن با چهار تا آدم که هزار تا شبیهشون رو تو مدرسه و اینستا و جاهای دیگه دیدی باعث میشه تغییر کنی؟ انقدر تغیبر کنی که آدم فکر کنه با یه پیر مرد یا پیرزن حرف میزنه؟ از همه بدتر اونجاییه که نصیحتت میکنن . من معمولا همون لحظه که نصیحت شروع میشه حرفو تموم میکنم و خدافظی میکنم . شاید اینم به سنشون مربوطه . شایدم نه به هر حال یکم من تو فازی نیستم که کسشرای بقیه رو تحمل کنم. هنوز یه ترم جلو نرفتن وای به حال ترمای بعدی . نمیتونم بخوابم
کتاب تسلی بخشی های فلسفه چیز باحال و خوبیه . باعث میشه به سقراط و فیلسوفای دیگه علاقه مند بشید و حداقل بدونید چی میگفتن .
همیشه آدمای نادون خوشحال تر از آدمای دانا بودن . حالا سوالم اینه که ترجیح میدیم زیاد بدونیم و ناراحت زندگی کنیم یا نادون خوشحال باشیم؟ من یه نادونم که نمیدونم خوشحالم یا ناراحت
امروز یه ویدیو کال داشتیم با بچه های دفتر و یه جورایی جلسه بود . خوب بود ولی من درحالت عادی قیافم بده حالا فکر کن جلو دوربین هم باشم . هرچقدر قیافت بد باشه جلو دوربین سلفی بدتر هم میشی و منم ریشامو نزدم سو یه توپ پر مو بودم که از خجالت تصویرش رو بست به بهونه غذا خوردن.بعدش راجب این حرف زدیم که باید چیکارا کنیم و پدرام رفت بالا منبر . دو تا نکته مهم گفت که حالا حوصله ندارم توضیح بدم . یکیش این بود که باید ai رو یه چیز عادی و روزمره کنیم و یه جورایی دستیار همه کارامون بشه چون تا ده سال دیگه هرکی بهتر با اینجور مسائل آپدیت شده باشه موفق تره و اینکه همه کارای تکنیکال ازبین میرن و کارایی هم که خلق کاملن ( مثل عکاسی یا نویسندگی یا نقاشی یا کارگردانی و غیره ) هم با اینکه میمونن شکلشون عوض میشه .پس هرکی بهتر بتونه با ai همراه بشه و بلد تر باشه جلو تره .دومین نکته که اصلا حوصله ندارم توضیح بدم RFM بود.یعنی Read the fucking manual . من قبلا تو حوزه خودم از ai کمک گرفتم . 3D مدلایی که نتونستم به صورت رایگان پیدا کنم رو با ai ساختم . یه جورایی هرچقدر بهش دیتا بدی راجب چیزی که میخوای بسازی بهتر کار میکنه.البته چون رایگان بود کیفیت خوبی نداشت ولی سعی کردم با تکسچر هایی که میسازم اون جزئیات رو بپوشونم . باید برم ببینم چجوری میتونم عکس آپلود کنم اینجا میخوام بعضی از چیزایی که ساختم رو بزارم . راستش دوست دارم برگردم سر کار ولی تا امتحانام تموم نشه نمیتونم . دقیقا تو بدترین تایم امتحانامه . تازه یه پروژه گرفته بودم و واسه دی ماه باید آمادش میکردیم . قبلش داشتم یه مینی انیمیشن قشنگ میساختم و خیلی هم خوشم میومد ازش ولی اون باگ خورد و هر بار واردش میشدم کرش میکرد . زهرا هم داشت آنریل یاد میگرفت ولی اونم کار داشت . مامان باز حالش بده و داره دم به دقیقه به من گیر میده یکم ورزش میکنم و میخوابم. انگیزه زیر صفره
کتفم یه جوری درد میکنه انگار که تیر خوردم حتی نمیتونم صاف بشینم و چجوری میخوام بخوابم . بخوابم ؟
دیشب کلا سه ساعت خوابیدم . باعث شد امروز سرحال نباشم . با مامانم یکم بحث کردم و دوباره دوست شدیم . درس خوندم و الان خواب و بیدار دارم میگذرونم .تتو موقتا پاک شدن ولی به جز یکیشون از همشون عکس گرفتم . پدرام از تتو اصلا خوشش نمیاد . برعکس اون من دوست دارم . جدیدا زیاد سیگار میکشه . از سیگار خوشم میادا ولی همزمان خوشم نمیاد . با اینحال ازینکه پدرام سیگار میکشه عصبانیم چون اون خودش گفت که ترک کرده و چیز بدیه و فلان بهمان . سر همین موضوعه که من همیشه وقتی دوستام سیگار تعارف میکردن رد میکردم و یه جورایی انگار بهم خیانت شده . ازینا که بگذریم همه چیز خوبه . برای اولین بار انتظار ندارم بعد از روزای خوب ، روزای بد بیان . اگرچه که این یه قانونه
از آخرین باری که تا این ساعت بیدار موندم چند ماه میگذره و همه چیز فرق کرده . اون موقع رو گوشی خوابم میبرد درحالی که یا داشتم چت میکردم یا داشتم گیم میزدم . الان هیچکاری نمیکنم. همه چیز تبدیل میشه به هیچی . خاصیت زمانه