حس لوزر بودن کل زندگیمو گرفته . گاهی خوب کار میکنم ولی دوباره برمیگردم به حالت دیفالت زندگی . واقعا خوشحالم که تنهام و کسی مجبور نیست منو تحمل کنه
هم اتاقیم ریزش مو داره قطع به یقین و خب من دیشب رفتم خونه درحالی که رو کتفم موی مبینا بود . خودتون دیگه فرض کنید مامان من مو رو دید و چیشد .
یه کتاب جدید گرفتم به نام Normal people. راستش تا حالا رمان عاشقانه نخوندم . شایدم یکی دو تا خونده باشم ولی یادم نباشه . بیشتر اینو واسه روانشناختی بودنش گرفتم تا عاشقنه و نسخه فارسیش گرون تر بود پس انگلیسی رو گرفتم . میدونم که هنوز کلییی جای کار دارم تو زبان ولی این تمرین خوبیه . از هفته دیگه فوتبالمون دوباره شروع میشه و این باعث میشه من یک هفته خوشحال باشم . واقعا هیچی فوتبال نیست.
داریم داستان فایت امام علی دم در خیبر رو انیمیشن میکنیم و فکر میکنم ساییده شده دهنم البته خیلی خلاقیت به خرج دادم تا کوتاه تر بشه ولی خب بازم جای کار داره .
امیدوارم فردا زود تموم شه تا بیشتر بخوابم
یه قد طلایی هست به نام ۱۵۸ . با هر دختری حرف میزنم میگه همینقدر رشد کرده . ماشالا به هماهنگیتون
کار خوب پیش نمیره و همش تقصیر منه . مودی بودنم زیادی رو مخه . اگه مث آدم کار میکردم خیلی وقت پیش پروژه تموم بود ولی بعد جنگ به هر کسشری که بگید رو آوردم جز کار . بازی heading out رو تموم کردم خیلی خوب بود اگه به بازی های ماشینی علاقه دارید . فیت گرلش شیش گیگ بود اگه اشتباه نکنم . حالا جدا از اون امیدوارم مامانم فردا گیر نده که بریم بازار چون واقعا حسش نیست هممون وسط کاریم .
دیشب بخاطر هم اتاقیم یه فیلم ترسناک دیدم که ریدم . Bring her back . بیشتر فیلم ترسناکا الان رو جامپ اسکر میچرخن ولی خب این اینجوری نیست . اینا ترسو آروم آروم بهت تزریق میکنن . درواقع اینا فیلم ترسناکای بهترین . حالا خدا رو شکر مث قبلا دیگه نمیترسم ولی خب هنوز یه سکانساییش تو مغزم ریپیت میشه .
امشب شام نخوردم میخوام بخوابم .روزی یه وعده غذا میخورم تقریبا .
زبانم خیلی بهتر شده و البته که تا خوب شدن هنوز کلی فاصله دارم ولی سعی میکنم محیط رو برا خودم تغییر بدم تا زودتر بهتر بشم . امروز کلاس رانندگی نرفتم چون خدایی دیگه مغزم نمیکشید و استراحت نیاز داشتم . اگه یه ماشین داشتیم شاید انقدر سخت نبود برام .
ازونجایی که خوابم نمیبرد کتاب جدیدم رو شروع کردم . هیولا شناس . اینو هم اتاقیم بهم معرفی کرد و گرفتمش . به شدت موزیکاش خوبن و هوی متال و اینجور چیزا گوش میده. البته بصورت ناخودآگاه ازون دختراس که سعی میکنه مغز آدما اطرافشو دستش بگیره و البته تو دامش بیفتی سو استفاده میکنه اما اگه کاملا این مرز رو مشخص کنی میتونی کلی چیز ازش یادبگیری . سه تا زبان غیر از فارسی بلده ، سینما خونده و تو ۲۴ سالگی دستیار کارگردان شده و اینم بگم که یه دختره که تو روستا های اطراف مشهد زندگی میکنه . اینکه ازونجا اومده تهران و همه این چیزا رو انجام داده واقعا باعث میشه آدم بهش احترام بزاره . البته تا چند وقت دیگه از ما جدا میشه ولی خب تا موقعی که هست میکنیم باهم خوب باشیم.
کارم امروز یکم جلو رفت . بعضی موقع ها قفل میشه و رو یه مشکل عجیب گیر میکنم و با یع راه حل خیلی خیلی ساده حل میشه. البته هنوز صد تا مشکل دیگه موتذه که باعث میشه همچنان قفل بمونه. جدیدا خواب چت کردن نمیبینم جاش خواب آنریل میبینم . بعضی موقع ها مشکلاتمو تو خواب حل میکنم . کاشکی رویا ها واقعی میشدن . حداقل خوباش
کل روز رو تو خواب و بیداری تا الان گذروندم . عین معتادی که تازه مواد زده و خوابش میاد . متاسفانه اگه خوابم میبرد خوب بود ولی نمیبره .
سر کار اصلا کار نمیکنم . راستش ترجیح میدم این چند روز خونه باشم و نیام . هم اتاقی جدیدم هم بخاطر جنگ رفت پیش خانوادش . البته چون باید کار رو پیش ببریم تقریبا هر روز یه تایم زیادی باید باهم حرف بزنیم و اکثر اوقات خودمون هم خسته میشیم . محرم رو دوست دارم گرچه بهشون اعتقادی ندارم . عاشورا میریم بازار تهران . اونجا بهترین جاست برای اینکه این رسم قدیمیو ببینی . بازار بهترین جاست. و دوست دارم شبا ول بچرخیم تو خیابونا نذری بگیریم و چایی بزنیم . چایی نذری خیلی مهمه حتی تو اوج گرما .
یه یارویی تاکسیران شبه و چنل یوتیوب داره . آهنگ میزاره پس زمینه ویدیو و رانندگی میکنه . میدونید خیلی سادست ولی خیلی دوست دارم اینجور ویدیو ها رو . هیچی مث رانندگی تو شب با ماشین و موتور نیست و وقتی موزیک هم باشه واقعا خوب میشه
تقریبا شب و روز دارم ردیوهد گوش میدم fade out هم خیلی دوست دارم ولی این یزید باعث میشه همه جوره سلولای بدنم به لرزه بیفتن . من تا حالا فن یه بند یا آرتیست نبودم ولی اگه بخوام یک یا دو تا رو انتخاب کنم لینکین پارک و ردیوهد همیشه جاشون تو یه گوشه مغزم خواهد بود .
بشدت و بشدت خوابم میاد . خیلی نیاز دارم که تنها باشم و برای دو دقیقه مغزم دیالوگ نسازه .
گات رو تو چهار پنج روز تموم کردم. کلاس رانندگی میرم و امروز رفتیم تو اتوبان . نکته اینه من خوبم . راستش جسارت زیادی دارم و معمولا یه جوری میپیچم تو خیابون که هر لحظه امکان داره بمالم به ماشین بقلی . خب تو گیما این یه پوینت خوب محسوب مبشه ولی نو دنیای واقعی درت میزارن . معلمه که نزدیک بود امروز در من بزاره . آیین نامه رو کامل شرکت نکردم کلاساشو امتحانشو نمیدونم چجوری میخوام قبول بشم . توکل توکل . بعد ماشین میرم برا موتور که کارو دربیارم . بعید میدونم با این وضعیت تا موقعی که ج.ا هست بتونم ماشین بخرم سو به موتور کفایت میکنم .با مث سگ کار کردن و یکم چاشنی تن فروشی احتمالا پونزده سال دیگه بتونم یه موتور سنگین خوب بخرم .
گیم گات رو شاید بریزم رو سیستم جدید اومده و انگار خیلی خوبه . با گیمای آر پی جی زیاد ارتباط برقرار نمیکنم ولی مگه چند تا گیم هست که بشه توش در کنار جان اسنو جنگید .
باید بخوابم . نزارید هیچوقت سه تا احساس باهم ترکیب بشن . عصبانیت ، استرس ، ناراحتی شدید . این سه تا باعث میشن کارایی بکنید که معمولا انجامشون نمیدید . معمولا یه هفته بعد از پستی که میزارم یادم میفته ادیتش کنم پس ببخشید اگه جایی جمله ها قاطی پاتیه یا غلط املایی داره
روز دوم یا سوم جنگ با اطمینان میتونم بگم تا گردن خایه کرده بودم . راستش تا حالا انقدر از مرگ نترسیده بودم . وقتی بلوار کشاورز رو زدن من دفتر بودم . مامانم ترسیده بود . اولین بار تو زندگیم حس کردم مامانم ترسیده. پشت تلفن صداش میلرزید . و وقتی کوچه بغلی دفتررو زدن هوم میشه گفت این حس بدتر شد . چون شبا داداشم خونه نمیومد و کار میکرد . تجربه جالبی بود چون روزای بعد خیلی به یه ورم گرفتم . جوری که پدافندا رو میرفتم رو پشت بوم و میشستم نگاه میکردم. وحشتناکه ولی خوشگله . اینطور نیست ؟
تو این یک هفته شبا میانگین بگیرم فقط چهار ساعت خوابیدم . یه دلیلش جنگ بود و به صدای پدافندا که عادت کردم نصف شب بخاطرشون بیدار بشم و دلیل دیگش اینه که خیلی خیلی اسکولم . فکر میکردم عوض شدم ولی برگشتم به همون حالت سابق . بی انگیزه ، بدرد نخور و تنبل . سر کار یواشکی دو ساعت خوابیدم. مشکل اینه وقتی کم بخوابی کیفیت همون خواب کمت هم میاد پایین . خواب زیاد میبینی. این چند شب کابوس کم ندیدم .
گیم آو ترونز رو پری روز شروع کردم و الان فصل پنجمم . کم کم حوصلم داره سر میره ازش و دیالوگا برام تکراری شده .
من پسر خوبی نیستم . ولی همچین جرعت بد بودن هم ندارم . حالمو بد میکنه این موضوع .