My boring life

سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴ 1:26

حس لوزر بودن کل زندگیمو گرفته . گاهی خوب کار میکنم ولی دوباره برمیگردم به حالت دیفالت زندگی . واقعا خوشحالم که تنهام و کسی مجبور نیست منو تحمل کنه

pendar

مو

پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۴ 9:29

هم اتاقیم ریزش مو داره قطع به یقین و خب من دیشب رفتم خونه درحالی که رو کتفم موی مبینا بود . خودتون دیگه فرض کنید مامان من مو رو دید و چیشد .

pendar

سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ 22:46

یه کتاب جدید گرفتم به نام Normal people. راستش تا حالا رمان عاشقانه نخوندم . شایدم یکی دو تا خونده باشم ولی یادم نباشه . بیشتر اینو واسه روانشناختی بودنش گرفتم تا عاشقنه و نسخه فارسیش گرون تر بود پس انگلیسی رو گرفتم . میدونم که هنوز کلییی جای کار دارم تو زبان ولی این تمرین خوبیه . از هفته دیگه فوتبالمون دوباره شروع میشه و این باعث میشه من یک هفته خوشحال باشم . واقعا هیچی فوتبال نیست.

داریم داستان فایت امام علی دم در خیبر رو انیمیشن میکنیم و فکر میکنم ساییده شده دهنم البته خیلی خلاقیت به خرج دادم تا کوتاه تر بشه ولی خب بازم جای کار داره .

امیدوارم فردا زود تموم شه تا بیشتر بخوابم

pendar

شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴ 20:7

یه قد طلایی هست به نام ۱۵۸ . با هر دختری حرف میزنم میگه همینقدر رشد کرده . ماشالا به هماهنگیتون

pendar

تموم نمیشه

جمعه سیزدهم تیر ۱۴۰۴ 22:11

کار خوب پیش نمیره و همش تقصیر منه . مودی بودنم زیادی رو مخه . اگه مث آدم کار میکردم خیلی وقت پیش پروژه تموم بود ولی بعد جنگ به هر کسشری که بگید رو آوردم جز کار . بازی heading out رو تموم کردم خیلی خوب بود اگه به بازی های ماشینی علاقه دارید . فیت گرلش شیش گیگ بود اگه اشتباه نکنم . حالا جدا از اون امیدوارم مامانم فردا گیر نده که بریم بازار چون واقعا حسش نیست هممون وسط کاریم .

دیشب بخاطر هم اتاقیم یه فیلم ترسناک دیدم که ریدم . Bring her back . بیشتر فیلم ترسناکا الان رو جامپ اسکر میچرخن ولی خب این اینجوری نیست . اینا ترسو آروم آروم بهت تزریق میکنن . درواقع اینا فیلم ترسناکای بهترین . حالا خدا رو شکر مث قبلا دیگه نمی‌ترسم ولی خب هنوز یه سکانساییش تو مغزم ریپیت میشه .

امشب شام نخوردم میخوام بخوابم .روزی یه وعده غذا میخورم تقریبا .

pendar

پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۴ 19:44

زبانم خیلی بهتر شده و البته که تا خوب شدن هنوز کلی فاصله دارم ولی سعی میکنم محیط رو برا خودم تغییر بدم تا زودتر بهتر بشم . امروز کلاس رانندگی نرفتم چون خدایی دیگه مغزم نمیکشید و استراحت نیاز داشتم . اگه یه ماشین داشتیم شاید انقدر سخت نبود برام .

pendar

پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۴ 2:42

ازونجایی که خوابم نمیبرد کتاب جدیدم رو شروع کردم . هیولا شناس . اینو هم اتاقیم بهم معرفی کرد و گرفتمش . به شدت موزیکاش خوبن و هوی متال و اینجور چیزا گوش میده. البته بصورت ناخودآگاه ازون دختراس که سعی میکنه مغز آدما اطرافشو دستش بگیره و البته تو دامش بیفتی سو استفاده میکنه اما اگه کاملا این مرز رو مشخص کنی میتونی کلی چیز ازش یادبگیری . سه تا زبان غیر از فارسی بلده ، سینما خونده و تو ۲۴ سالگی دستیار کارگردان شده و اینم بگم که یه دختره که تو روستا های اطراف مشهد زندگی میکنه . اینکه ازونجا اومده تهران و همه این چیزا رو انجام داده واقعا باعث میشه آدم بهش احترام بزاره . البته تا چند وقت دیگه از ما جدا میشه ولی خب تا موقعی که هست میکنیم باهم خوب باشیم.

کارم امروز یکم جلو رفت . بعضی موقع ها قفل میشه و رو یه مشکل عجیب گیر میکنم و با یع راه حل خیلی خیلی ساده حل میشه. البته هنوز صد تا مشکل دیگه موتذه که باعث میشه همچنان قفل بمونه. جدیدا خواب چت کردن نمیبینم جاش خواب آنریل میبینم . بعضی موقع ها مشکلاتمو تو خواب حل میکنم . کاشکی رویا ها واقعی میشدن . حداقل خوباش

pendar

خواب

چهارشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۴ 14:40

کل روز رو تو خواب و بیداری تا الان گذروندم . عین معتادی که تازه مواد زده و خوابش میاد . متاسفانه اگه خوابم میبرد خوب بود ولی نمیبره .

سر کار اصلا کار نمیکنم . راستش ترجیح میدم این چند روز خونه باشم و نیام . هم اتاقی جدیدم هم بخاطر جنگ رفت پیش خانوادش . البته چون باید کار رو پیش ببریم تقریبا هر روز یه تایم زیادی باید باهم حرف بزنیم و اکثر اوقات خودمون هم خسته میشیم . محرم رو دوست دارم گرچه بهشون اعتقادی ندارم . عاشورا میریم بازار تهران . اونجا بهترین جاست برای اینکه این رسم قدیمیو ببینی . بازار بهترین جاست. و دوست دارم شبا ول بچرخیم تو خیابونا نذری بگیریم و چایی بزنیم . چایی نذری خیلی مهمه حتی تو اوج گرما .

یه یارویی تاکسیران شبه و چنل یوتیوب داره . آهنگ میزاره پس زمینه ویدیو و رانندگی میکنه . میدونید خیلی سادست ولی خیلی دوست دارم اینجور ویدیو ها رو . هیچی مث رانندگی تو شب با ماشین و موتور نیست و وقتی موزیک هم باشه واقعا خوب میشه

pendar

Let down

سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴ 12:45

تقریبا شب و روز دارم ردیوهد گوش میدم fade out هم خیلی دوست دارم ولی این یزید باعث میشه همه جوره سلولای بدنم به لرزه بیفتن . من تا حالا فن یه بند یا آرتیست نبودم ولی اگه بخوام یک یا دو تا رو انتخاب کنم لینکین پارک و ردیوهد همیشه جاشون تو یه گوشه مغزم خواهد بود .

pendar

پنی

سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴ 0:23

بشدت و بشدت خوابم میاد . خیلی نیاز دارم که تنها باشم و برای دو دقیقه مغزم دیالوگ نسازه .

گات رو تو چهار پنج روز تموم کردم. کلاس رانندگی میرم و امروز رفتیم تو اتوبان . نکته اینه من خوبم . راستش جسارت زیادی دارم و معمولا یه جوری میپیچم تو خیابون که هر لحظه امکان داره بمالم به ماشین بقلی . خب تو گیما این یه پوینت خوب محسوب مبشه ولی نو دنیای واقعی درت میزارن . معلمه که نزدیک بود امروز در من بزاره . آیین نامه رو کامل شرکت نکردم کلاساشو امتحانشو نمیدونم چجوری میخوام قبول بشم . توکل توکل . بعد ماشین میرم برا موتور که کارو دربیارم . بعید میدونم با این وضعیت تا موقعی که ج.ا هست بتونم ماشین بخرم سو به موتور کفایت میکنم .با مث سگ کار کردن و یکم چاشنی تن فروشی احتمالا پونزده سال دیگه بتونم یه موتور سنگین خوب بخرم .

گیم گات رو شاید بریزم رو سیستم جدید اومده و انگار خیلی خوبه . با گیمای آر پی جی زیاد ارتباط برقرار نمیکنم ولی مگه چند تا گیم هست که بشه توش در کنار جان اسنو جنگید .

باید بخوابم . نزارید هیچوقت سه تا احساس باهم ترکیب بشن . عصبانیت ، استرس ، ناراحتی شدید . این سه تا باعث میشن کارایی بکنید که معمولا انجامشون نمیدید . معمولا یه هفته بعد از پستی که میزارم یادم میفته ادیتش کنم پس ببخشید اگه جایی جمله ها قاطی پاتیه یا غلط املایی داره

pendar

شنبه هفتم تیر ۱۴۰۴ 1:52

روز دوم یا سوم جنگ با اطمینان میتونم بگم تا گردن خایه کرده بودم . راستش تا حالا انقدر از مرگ نترسیده بودم . وقتی بلوار کشاورز رو زدن من دفتر بودم . مامانم ترسیده بود . اولین بار تو زندگیم حس کردم مامانم ترسیده. پشت تلفن صداش میلرزید . و وقتی کوچه بغلی دفتررو زدن هوم میشه گفت این حس بدتر شد . چون شبا داداشم خونه نمیومد و کار میکرد . تجربه جالبی بود چون روزای بعد خیلی به یه ورم گرفتم . جوری که پدافندا رو میرفتم رو پشت بوم و میشستم نگاه میکردم. وحشتناکه ولی خوشگله . اینطور نیست ؟

pendar

هعی

جمعه ششم تیر ۱۴۰۴ 3:16

تو این یک هفته شبا میانگین بگیرم فقط چهار ساعت خوابیدم . یه دلیلش جنگ بود و به صدای پدافندا که عادت کردم نصف شب بخاطرشون بیدار بشم و دلیل دیگش اینه که خیلی خیلی اسکولم . فکر میکردم عوض شدم ولی برگشتم به همون حالت سابق . بی انگیزه ، بدرد نخور و تنبل . سر کار یواشکی دو ساعت خوابیدم. مشکل اینه وقتی کم بخوابی کیفیت همون خواب کمت هم میاد پایین . خواب زیاد میبینی. این چند شب کابوس کم ندیدم .

گیم آو ترونز رو پری روز شروع کردم و الان فصل پنجمم . کم کم حوصلم داره سر میره ازش و دیالوگا برام تکراری شده .

من پسر خوبی نیستم . ولی همچین جرعت بد بودن هم ندارم . حالمو بد میکنه این موضوع .

pendar

چهارشنبه چهارم تیر ۱۴۰۴ 21:2

I think i fuck my mind with her memorys . I need to forget. But why I can't do that . She's like other girls believe me I talk with many girls and she's not different. So why I can't forget she . God I hate you .

pendar
برچسب‌ها
کدهای وبلاگ