My boring life

روزمرگی

جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴ 23:8

یه بنده خدایی بود قبلا از خودم بیشتر پیگیر وبلاگم بود . زیر تموم پستا فحش میزاشت . کسیم کامنت میداد به اونم فحش میداد . دلم حتی واسه اونم تنگ شده

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ 19:48

تو ددلاین کارامون همیشه یه مشکلی ایجاد میشه . یک بار هم نشده نرمال همه چیز پیش بره . دیشب veo3 fast هم شروع کرد به مصرف کردن توکن . و ما واقعا توکن کم داشتیم . نتونستم برسونم پروژه رو . نصف بیشترش رفته بود . چرا زودتر تنگ نکردم براش . اگه همه روزا مث امروز سفت میشستم پاش وضعیتمون این نمیشد . هیچی منتظرم داداشم بیاد اونم درست روز ددلاین ترکیدش بعد سه روز نخوابیدن و رفت خونه از صبح تا خود الان خوابیده .
دیگه هیچی یکم چیز موش چال کردم ( یعنی وقت تلف کردم ) تا الان که برم خونه . فردا هم باید شروع کنم دفترو تمیز کنم . زبانم نرفتم .

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ 19:44

خدایی ضربه ای که از veo 3 خوردم تو این دو روز از درس نخوندنم نخوردم . مشکل اینه فارسی حرف نمیزنه بعدشم چرت و پرت میسازه . حالا باز دیروز واسه یه تیتراژ سریال تونستم 20 یا 30 خروجی خیلی خوب ازش بگیرم ( سه تاش استفاده شد و بقیش اصلاحیه خورد ) ولی واسه انیمیشن کلا چرت و پرت میسازه . اخلاق منم هست که زود خسته میشم و به قول پدرام بعد از دو بار ترای زدن میگم نمیشه ولی این دیگه ناموسن نمیشه . 1 ام ددلاین میخوریم دهنم صاف میشه . جیمی ( جمینای ) ورژن سومش اومد همه ما رو در بهت و حیرت فرو برد . کاشکی زودتر هم veo آپدیتش رو بده تا دوباره به حالت عادی برگرده . البته اون موقع احتمالا اشتراک ما تموم شده . خدایی به پولی که خرج کردیم نمیصرفه . 15 تومن برا اشتراک جیمی ظلمه .
پدرام خوابید و گفت برای بیدار کردنش از کلنگ استفاده کنم . با بولدوزرم بیدار نشد
رافینیا برگشت سر تمرینا بالاخره ولی پدری هنوز نه . نمیدونم چرا بازیکنا الان به چس بندن . تعداد دفعاتی که مسی و رونالدو روشون خطا میشد رو اگه رو اینا بندازن کریر فوتبالشون تموم میشه .
دیگه همین . از روز فوتبال زانوم درد میکنه . موقع شوت یهو حس کردم ول شد زانوم ریدم تو خودم . ولی یکم از جیمی چت جی پی تی پرسیدم چیزی فکر نکنم باشه .
یه ضبط صوت داریم که باهاش یه آهنگ آروم تو دفتر کارمون پلیه . صداشو تا میتونستم دادم بالا که پدرام بیدار شه ولی خواب زمستونی خرسا هم انقدر قوی نیست . فردا باید برم کارا رانندگیمو بکنم ولی ازونجایی که به شخممه بیخیال میشم . گواهینامه بدون ماشین بدرد خودشون میخوره . یه موتور تا یکی دو ماه دیگه میخرم . این ماه همه جوره ریده شد تو پولم .
دیگه هیچی مطمئن نیستم اینو گفتم یا نه ولی یکی از بچه باشگاه والیبالی که دو سه سال پیش میرفتم بهم پیام داد . خواست حالمو بپرسه و اینجور چیزا و نتیجه این شد که فردا عصری با مجوز رییس خود میزنم از دفتر بیرون میرم باشگاه یه سر غیر این دیگه سلامتی و برکت پروردگار ( خایه ناشکری ندارم )
برم ببینم با یه ای آی دیگه میتونم کارو دربیارم یا نه از جبر جغرافیایی زیادی دارم فشار میبینیم تو این سه هفته و با کمیت پاسکال رابطه خونی پیدا میکنم کم کم

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ 18:56

رفتم دوباره تو حالت لودینگ . امیدوارم زودتر دربیام چون معمولا وقتی طولانی میشه احتمال بگا رفتنم زیاده

pendar

روزمرگی

دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ 22:39

فوتبال طبق معمول حال داد . نمیدونم چی بگم خستم . از وسط زمین یه شوت تک ضرب غیر معمول زدم که گل شد. زیاد شوت محکم نمیزنم و جدیدا هم انگار فوتبالم ضعیف تر شده . مغزم دنبال بازیکن میگرده که پاس بده . قبلا پا به توپ شدن رو ترجیح میدادم . لایی میزدم انگار گل زده بودم . حالا انگار نمیتونم از یه نفرم رد بشم ( خداوکیلی پاسام با پاسای کروز رقابت میکنه ) تو دفاع هم که یکم زیادی خوب بودم . چشمام درد میکنه و بیشتر از این نمیتونم بیدار باشم . شبتون بخیر

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴ 23:46

میشه گفت امروز روز خوبی نبود . بدم نبود فقط کارمو هنوز نتونستم تحویل بدم . مغز کوچیکی دارم شاید چون زیاد خلاقانه فکر نمیکنم . با ذهن بسته جلو میریم برا همین کار طول میکشه . امیدوارم فردا تموم کنمش

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴ 7:34

شب دیروقت خوابیدم و صبحم زود پاشدم . قراره سر کار عین جنازه ها باشم هوراااا

هوا ابریه . جون مادرت بارون ببار .

دیشب دوستم آرایشگرش گفته بود که سرطان ( سرطان پوست ) داره . فاز ب فاک رفتم و حلالم کنید برداشته بود . مرتیکه آرایشگر هرچی بگه میگی درسته ؟ بهش گفتم نگران نباشه زیگیله و خب این باعث شد بیشتر نگران بشه . سو داشتیم تا یازده و نیم شب خرس گنده رو راضی میکردیم که هیچ مرگت نیست بگیر بخواب . ساعت یک زنگ زده میگه بخدا سرطانه . منم اینجوری بودم که داداش بیخیال بزار بخوابیم من نخوابم احتمال مرگم در روز بعد خیلی بیشتر از مال توعه که سرطان داری . خلاصه همینجوری تو گپ قهوه ایش کردیم تا راضی شد هیچیش نیست .

اتوبوس انگار توش نذری میدن . طبیعی نیستنیست همچین صفی

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ 21:36

سمبوسه ای که فلافلی روبروی کوچمون میده رو خیلی دوست دارم . انیمیشن به جای خوبی نرسیده و از ریشه ایده کسشره . تو فکر خریدن چند تا چیز تزیینی برا اتاقمم . ولی فقط تو فکرم بعید میدونم عملیش کنم . ماه بعد شاید بتونم یه اس اس دی بگیرم . شایدم ماه بعدش .

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ 0:38

پروژه رو نصفه نیمه تحویل دادم . تایم کم دادن ولی خودمم زیاد سفت نگرفتم . یه انیمیشن میخوام با اون کودک کار ( دوست قدیمی گیمم ) بسازم . ترکیب تیری دی و تو دی تو آنریل جالبه . چند بار تست کردم و ریلستیک بودن . انیمیشنی رو تا حالا تست نکردم

pendar

روزمرگی تو کشور عزیز و مسخره ایران

جمعه بیست و سوم آبان ۱۴۰۴ 21:12

حقیقتا پونزده تومن جمع کرده بودم که بزارمش رو پول پدرام و یه موتور شخمی دسته دو بگیرم . گوشی مامانم صبح خراب شد . واسش یه گوشی جدید گرفتم و الان یه تومن تو حسابمه . خرجاییه که پیش میاد اوکیه ولی دارم فکر میکنم اگه از داداشم کمک نگیرم چند وقت دیگه یه موتور چرت میتونم بگیرم ؟ چند وقت دیگه ماشین ؟ خونه که بیخیال بهش فکرم نمیکنم ولی کلا خیلی منطقی میشه همه چی . اینکه کافه ها و رستورانا پره همیشه . خب هرچقدر جمع کنیم فایدش چیه ؟ دور دوستامون پولو بریزیم تو جوب خیلی منطقی تره . همه چیز خیلی دور و خیلی نزدیکه . منم دیگه فکر نکنم سعی کنم پولمو جمع کنم مگه اینکه پروژه بهتر بیاد که فکر نکنم دیگه بیاد .
گوشیی که میخواستم بخرم تو نیم ساعت شیشصد رفت رو قیمتش . مسخرس

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

میشه گفت شب زنده داری

جمعه بیست و سوم آبان ۱۴۰۴ 2:45

ساعت دو از خواب بی دلیل بیدار شدم سعی کردم دوباره بخوابولی نتونستم و سر درد گرفتم . نمیدونم نوشتم یا نه ولی گوشیمو عوض کردم و این گوشی هیچی نداره که باهاش سرش گرم بشه آدم . البته جز اینجا که میتونم بیام چون زود داغ میکنه و جدی اگه تخم مرغ بندازم روش میتونم نیمرو بپزم .

پشه ها تو تابستون اذیت نکردن ولی انگار تمام مدت داشتن قدرتشونو برا پاییز جمع میکردن . دهن ما رو آره ...

دیروز یکم بین وبا گشتم و چند تا باحالشو پیدا کردم . اگه هنوز وبلاگ دارید با هر ژانری من شما رو تحسین میکنم .

باید فردا دوباره برم خرید پس دیر میرم سر کار . نمیخوام به نماز جمعه بخورم اتوبوس نمیاد بعدشم اگه این وضعیت خوابمه میخوام هفت صبح دفتر باشم حداقل کار کنم نه اینکه تا صبح هی رو تخت از رو یه پهلو جابجا شم رو اون یکی . ضمن اینکه به چای نیاز دارم .

pendar

روزمرگی

پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ 14:39

تقریبا نصف کارایی که امروز باید انجام میدادم رو انجام ندادم تا اینجا . پروژه هم امروز هیچی جلو نبردم از صبح به اصطلاح چیز موش چال کردم تا الان . یه هاتداگ خریدم شد 250 . بعد مسمومیت غذایی که کشیدم غذای آشغال بیرون رو به غذای سالم و تمیز خونه ترجیح میدم . مخصوصا اینکه اونروز جوجه کباب خورده بودم و امروز هم جوجه داشتم .

باید پیگیر گواهینامم بشم ولی حسش نیست . باتری تلفن خونه رو از الکتریکی بخرم شب و برم زبان . دلم میخواد بخوابم ولی جلو همکارا بد جلوه میکنه . برگشتم رو اون مود کسشر یه سال پیش . هی ورزش میکنم و هی ول میکنم . باید خودمو وزن کنم .

هیچ اتفاق خاصی نمیفته . هیچی . نه خوب نه بد . یاد بازی لایف ایز استرنج میفتم تایمایی که زندگی یه تینیجر عادی رو داشت مکس . فقط چند تا تفاوت میلی کوچیک هست که مربوط به جبر جغرافیایی میشه اونام چیزی نیست . هست؟

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

بازم خواب

پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ 5:5

کاشکی میشد کلا خواب نبینم یه مدت. مغزم تو حالت خواب عمیق نمیره و کم کم دارم دیوونه میشم

pendar

روزمرگی

چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴ 16:26

یکم صبح خرید کردم واسه خونه . یه سری لامپ سوخته بود که خریدم گذاشتم سر جاشون . یکم به گاز ور رفتم تا درست بشه . فیلمای وودی آلن رو دوست دارم . کلا فیلمای کارکتر محور یه جور دیگه خوبن تا ویژوال محور . مثلا سه گانه بیفور د سانرایز ، سانست و میدنایت هم کاملا کارکتر محوره . مشکلی که دارم اینه که میدونم همه داستانا عین همن و بعد از این همه فیلم دیدن نباید برام جذابیت داشته باشن و بیشتر رو تکنیکا تمرکز کنم ولی نمیتونم به صفحه مانیتورم خیره نشم و تمرکز کنم رو قابا و نما هایی که کارگردانا دوست دارن نشون بدن . خیلی سخته .
به عادت سال پیشم یعنی خوردن هات چاکلت بعد کلاس زبان برگشتم . تو تابستون هفته ای یه بار شیر پسته میخوردم ولی الان سرده . یا هاتچاکلت میخورم یا ذرت . بین رپرا صادق رو جدیدا خیلی تو کفشم . البته بعضی آهنگاش کسشر میگه مث بقیه رپرا ولی بازم بعضیاشون باحاله .

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴ 0:26

سال پیش همین موقع ها بارون میومد و یه هوای عجیب غریب قشنگی تو تهران بود . امسال چی؟ هیچی عکسای پارسالو نگاه میکنیم .

تولد یکی از تیچرای آموزشگاه بود . به دلایلی که حالت طالبان گونه داره به کلاسای آنلاین منتقلش کردن . دلمون براش تنگ میشه . دو تا آهنگ جدید با گیتار شروع کردم . این ماه حقوق بهتری نسبت به ماه قبل گرفتم چون پروژه گرفتم . شبا زود میخوابم ( امشب مهمون داشتیم مجبور بودم بیدار باشم) و صبحا ساعت پنج و نیم میرم میدوم . از لحاظ روانی داغونم ولی هرچی بگذره و از کارام نتایج مثبت بگیرم بهتر میشه .

توی فوتبال یه سطح از غروری رو تجربه میکنم که در حالت عادی ندارم. یه لحظه هایی میرسه که دقیقا راه خروج از موقعیت رو میدونم و همه چی انگار مسخره میشه . صدم ثانیس ولی حس میکنم بقیه یه سری مهره بی ارزشن . هفته پیش تو شلوغی محوطه یه گل چیپ زدم که واسه خودم انگار خیلی ساده بود ولی پشمای همه ریخت . جدا ازون حس رقابت طلبیم به سطح عجیب غریبی میرسه . فوتبال یه چیز دیگس

باید تا آخر ماه مث سگ صرفه جویی کنم . حقوق بهتری گرفتم ، ولی نه به اندازه کافی

pendar

روزمرگی

جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ 10:27

دیشب نزدیک دو ساعت با اون بچه ای که تا دیروز کلاس هشتم بود و الان رفته یازدهم حرف زدم . سلیطه خالصه . یه خواهرم داره که بهش میگیم فاطی کاماندو و فقط یازده سالشه . تو گپ دوستاش بودیم چرت و پرت گفتیم . زیاد با هم سن و سالاش نمیسازم و فقط با اون حرف زدم و یکی از دوستاش. اتفاق خاصی نمیفته . هنوز یه سری کارا دارم که هر هفته دارم عقب میندازمشون . اینه که بده

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴ 20:17

تو اتوبوس بلند شدن برای افراد مسن اینجوریه که یه بار تشکر میکنن . یه بار فحشت میدن میگن بشین. اگه بلند نشی یه جور مورد عذب قرار میگیری تو ماشین . اگه بلند بشی هم یه جور دیگه . حالا نظر مردم به شخممون ولی اینکه یارو برگرده شروع کنه کسشر گفتن حال آدمو بد میکنه

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۴ 21:16

حدود چهار روز پیش یه مسمومیت خیلی خیلی بد رو تجربه کردم . نمیدونم چه داستانیه ولی هر موقع مامانم سفر میره و من تنها میشم مریض میشم . حالا یا سرما میخورم یا اینجوری . ولی خب این دفعه واقعا کثافت خالص بود . ساعت دو شب شروع شد داستان و صبح ساعت شیش و نیم هر جور بود خودمو کشوندم حموم چون حالت تهوع داشت منو بگا میداد . یک ساعت و نیم تو حموم دراز کشیده بودم رو زمین و نمیتونستم بلند بشم . آخرش ساعت هفت و نیم هشت اومدم بیرون و رو تخت یک ساعت خوابیدم . ساعت 9 با دیوثی رفتم دکتر و بعدشم سروم بهم وصل کردن تا حالم بهتر شد . تا الان درست نمیتونم غذا بخورم و یه جوری دارم سر میکنم انگار معدمو با چاقو پاره کردن .

یه انیمیشن باید با ای آی بسازم و پنج روز وقت دارم . دو تا شات زدم ولی با دیوثی دارم تحویلش میدم پلاناش زیاده منم تازه با این دم و دستگاه دارم آشنا میشم . دیروز که جیمی ( جمینای ) نامهربونی کرد و کلا بن کرد .

داشتم به این فکر میکردم که نمیدونم ابان بود تولدش یا آذر ولی اگه آبان بوده واقعا خوش شانسه چون ماه امروز کامل بود .

دارم فیلم انگل یایا همون parasite رو میبینم که چند سال پیش اسکار گرفت . زیادبا فیلما کره ای جور نیستم . درواقع اصلا جور نیستم ولی این قشنگه . الان تو پونزده دقیقه اول فیلمم امیدوارم بازم قشنگ بمونه . هوا عجیب غریب سرد شده

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

روزمرگی

پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ 8:19

بهم یه فیلمنامه کوچیک دادن که با ای آی باید انیمیتش کنم . راستش باعث شده نسبت به کاری که با آنریل میکنم سرد بشم . میدونید اگه برای من انقدر فشاره برای اونی که تو دی کار میکنه ده برابر فشاره . فریم به فریم نقاشی کردن واقعا سخته و حالا فکر کن ای آی تو چند ثانیه کار یه روز یا یه هفته تو رو بسازه . حس میکنم دارم راهو اشتباه میرم ولی خب نمیشه جلوش وایساد . شاید خیلی از آدما تو انقلاب صنعتی هم همچین حسی رو تجربه کردن .ولی واسه اونا چند دهه طول کشید و واسه ما تنها دو سه سال . با یکی از دوستای گیمم که سه سال پیش باهم آشنا شدیم حرف زدم . اون استعداد زیادی داره ولی توانشو نداره . من توانشو دارم ولی کون گشادم . فکر میکنم این دو موضوع رابطه مستقیمی باهمدیگه دارن .

برچسب‌ها: روزمرگی
pendar

پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ 19:0

امروز زیاد روز خوبی نبود . هیچ اتفاق بدی نیفتاد ولی خب اتفاق خوبی هم نیفتاد . پول زیادی تو کارتم نمونده . فکر کنم اول ماهه و تا وسطای ماه پول دستم نمیاد . اینه که بده .

pendar
برچسب‌ها
کدهای وبلاگ