My boring life

شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴ 14:28

تقریبا پر از سر دردم . دارم آهنگ گوش میدم و بازم طبق معمول خوابم میاد . اگه میتونستم سه روز کامل میخوابیدم . باید برم راهرو رو تمیز کنم بعدش دستمال کشی و اینجور چیزا رو انجام بدم . تو غذا درست کردن کمک مامانم کنم و همزمان با لپ تاپ کارمو جلو ببرم . زن زندگی

تو تره بار با به خانومی دعوام شد سر صف . معمولا وقتی خریداتو برداشتی میای تو صف تا حساب کنی دیگه . اون زنه وسط صف بود زد بیرون که میوه بازم برداره . منم حواسم تو گوشیم بود نفهمیدم که این رفته برمیگرده جاشو پر کردم . اومد گفتش که من اینجا بودم چرا جلو زدی وای فلان بهمان خجالتم نمیکشه . من کل مدت فقط میگفتم خب خانوم بفرمایید شما جلو چیزی نشده که . و همینجور ادامه داد . در آخر یه چند تا فحش بد داد که من عصبانی شدم . جوابشو دادم و زود حساب کردم اومدم بیرون ولی خب از عصبانیت میشد گفت دود بلند میشد از کلم . همین الانشم داغونم . کلا ارتباط داشتن با مردم این شکلیه . کلی مریض و کسخل تو جامعه هست که چیز جذابی نیست . کلی نوشتم ولی خب فکر نکنم بخوام بقیه ببینن پس پاک کردم .برم سر کارم

pendar
کدهای وبلاگ