My boring life

خوش گذشت

دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ 21:27

امروز زیاد حوصله درس خوندن نداشتم. دو سه ساعت تنهایی پابجی زدم( به دوستام پیام دادم ولی به چپشون نبود ) بعدش با یه دختر بچه پونزده ساله که هشت ماه پیش تو گیم دوست شدیم شطرنج بازی کردم . فکر کن به بهترین دوستات پیام بدی به چپشون نباشه ولی یه دختر بچه که هنوز دبیرستانش رو شروع نکرده( منو رنگ میکنه جا آبنبات چوبی میفروشه ) بشینی بازی کنی . البته امروز خونه بودم و خوب چون با هیچکس حرف نمیتونستم بزنم تقریبا دیگه حس تنهایی بهم دست داد. تنها بودن با حس تنهایی متفاوته . من عاشق اینم که خونه تنها باشم ولی اینکه احساس تنهایی کنم واقعا زجر‌آوره

pendar
کدهای وبلاگ