ازونجایی که خوابم نمیبرد کتاب جدیدم رو شروع کردم . هیولا شناس . اینو هم اتاقیم بهم معرفی کرد و گرفتمش . به شدت موزیکاش خوبن و هوی متال و اینجور چیزا گوش میده. البته بصورت ناخودآگاه ازون دختراس که سعی میکنه مغز آدما اطرافشو دستش بگیره و البته تو دامش بیفتی سو استفاده میکنه اما اگه کاملا این مرز رو مشخص کنی میتونی کلی چیز ازش یادبگیری . سه تا زبان غیر از فارسی بلده ، سینما خونده و تو ۲۴ سالگی دستیار کارگردان شده و اینم بگم که یه دختره که تو روستا های اطراف مشهد زندگی میکنه . اینکه ازونجا اومده تهران و همه این چیزا رو انجام داده واقعا باعث میشه آدم بهش احترام بزاره . البته تا چند وقت دیگه از ما جدا میشه ولی خب تا موقعی که هست میکنیم باهم خوب باشیم.
کارم امروز یکم جلو رفت . بعضی موقع ها قفل میشه و رو یه مشکل عجیب گیر میکنم و با یع راه حل خیلی خیلی ساده حل میشه. البته هنوز صد تا مشکل دیگه موتذه که باعث میشه همچنان قفل بمونه. جدیدا خواب چت کردن نمیبینم جاش خواب آنریل میبینم . بعضی موقع ها مشکلاتمو تو خواب حل میکنم . کاشکی رویا ها واقعی میشدن . حداقل خوباش