My boring life

پنی

سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴ 0:23

بشدت و بشدت خوابم میاد . خیلی نیاز دارم که تنها باشم و برای دو دقیقه مغزم دیالوگ نسازه .

گات رو تو چهار پنج روز تموم کردم. کلاس رانندگی میرم و امروز رفتیم تو اتوبان . نکته اینه من خوبم . راستش جسارت زیادی دارم و معمولا یه جوری میپیچم تو خیابون که هر لحظه امکان داره بمالم به ماشین بقلی . خب تو گیما این یه پوینت خوب محسوب مبشه ولی نو دنیای واقعی درت میزارن . معلمه که نزدیک بود امروز در من بزاره . آیین نامه رو کامل شرکت نکردم کلاساشو امتحانشو نمیدونم چجوری میخوام قبول بشم . توکل توکل . بعد ماشین میرم برا موتور که کارو دربیارم . بعید میدونم با این وضعیت تا موقعی که ج.ا هست بتونم ماشین بخرم سو به موتور کفایت میکنم .با مث سگ کار کردن و یکم چاشنی تن فروشی احتمالا پونزده سال دیگه بتونم یه موتور سنگین خوب بخرم .

گیم گات رو شاید بریزم رو سیستم جدید اومده و انگار خیلی خوبه . با گیمای آر پی جی زیاد ارتباط برقرار نمیکنم ولی مگه چند تا گیم هست که بشه توش در کنار جان اسنو جنگید .

باید بخوابم . نزارید هیچوقت سه تا احساس باهم ترکیب بشن . عصبانیت ، استرس ، ناراحتی شدید . این سه تا باعث میشن کارایی بکنید که معمولا انجامشون نمیدید . معمولا یه هفته بعد از پستی که میزارم یادم میفته ادیتش کنم پس ببخشید اگه جایی جمله ها قاطی پاتیه یا غلط املایی داره

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ