توی یکی دو هفته اخیر کار جدیدی انجام ندادم ولی حس های بیشتری رو تجربه کردم . شاید بهتر بود این چیزا اتفاق نمی افتاد ولی بخشی از زندگی کوچیک منه . البته همچین دنیای کوچیکی ندارم فقط خودم این طوری عادت کردم که فکر کنم . اضطراب های بشدت شدیدی رو تجربه کردم که تا همین الانم یکمی دارمشون ولی تقریبا دارن ازبین میرن . اونقدر مهم نیست که سرش بخوام حرص بخورم و نباید الکی فکرم درگیر شه این مشخص ترین چیزیه که باید اتفاق بیفته . زیاد از خودم این مدت به این و اون حرف زدم و تقریبا خسته شدم از چت کردن با دیگران . با تو خسته نشدم ولی سعی میکنم کمتر از خودم بگم که تو هم خسته نشی .
یه سریال شروع کردیم ساختن و هر سه روز باید یه اپیزود بدیم . مشکل اینجاس تو پیش تولید بی تجربه بازی دراوردم . دفعه بعد بیشتر دقت میکنم . تقریبا هر شب دارم گیتار تمرین میکنم . نیاز به یه ورزش سختم دارم ولی نمیتونم تایمم نمیخوره .
توی این روزایی که گذشت خوب و بد زیاد بود . گذشته دیگه شاید چند وقت دیگه راجبش حرف بزنم .
دلم برای اینجا تنگ شده بود