دیروز خبر خوبی اومد . تقریبا عصر . احتمالا از پاییز بتونم برم دانشگاه . تنها یه مشکل کوچولو هست اونم سربازیه . اگه گیر ندن میتونم برم . معافیتم تا دی بوده بعیده اوکی شه . هوم حیف
زبانمم اوکی شد ولی به خانوادم گفتم اینو شما دارید زور میکنید من پول کم دارم نمیتونم حتی ثبت نام کنم . اه خدایا متنفرم ازین که از خانوادم پول بگیرم ولی هیچی نمیمونه برام . یازدهم حقوقمو باید بده من الان زیر پونصد تو کارتمه . به خودی خود میتونم با ابن پونصد یه ماه بسازم ولی خرجای کاملا چرت و پرت همیشه به وجود میان .
دیگه همین .
دیشبم اومدم دفتر خوابیدم .
عجیب ترین بخش هر تصمیمی که میگیرم اینه که همیشه به اون فکر میکنم . به نظر میاد من روح وبلاگ اونم ولی اون روحیه که تو زندگی منه و همیشه حضور داره .
من دارم حذف میکنم . همه چیزو تا فقط یه کار برای انجام دادن داشته باشم . و باور کنید ازین متنفرم که حتما باید به اینجا برسه همیشه . یه سال اینجوری باشیم ببینیم چی میشه . بعدش ممکنه حتی گوشی بهتری بخرم نسبت به اینایی که داشتم .
یه طلسم شیش ماهه بینمون هست .
تصمیم گرفتم برینم به همه چی . اکانت اینستامو پاک کردم . گوشیمو سیمکارتشو درآوردم انداختم سطل آشغال . تلگراممو فقط عصرا یا شبا یه بار چک میکنم . همه اینا تا موقعی که از کارم نتیجه ای بگیرم ادامه باید پیدا کنه . به زورم شده دارم غذامو میخورم تا بشه سه وعده . پول ندارم وگرنه عصرا میرم باشگاه از ماه دیگه . قرض مامان رو باید بدم و قسطای دیجی . عصرام باید ساعت شیش به بعد دفترو ترک کنم . صبحا هفت باید دفتر باشم و شبم به قرص خوابم شده باید بخوابم . نمیدونم فقط دلم میخواد همه چیزو حذف کنم . خودمو از بین آدمایی که میشناسم . فقط هدفونمو بزارم مث سگ کار کنم . خونه هم فکر نکنم دیگه برم . یا دفتر میخوابم یا خونه دوستم . باهاش حرف زدم . تا ببینیم چی میشه
دییشب یه دعوای مسخره با مامانم داشتم که تهش پاشدم از خونه زدم بیرون . اومدم دفتر و شبو اونجا خوابیدم درحالی که پدرامم یه جوریه انگار که به زور داره حضورمو تحمل میکنه .
شب سختی بود چون خیلی گرم بود و من نتونستم بخوابم .
اومدم توچالو تا جایی که تونستم کوه رو بالا اومدم . فکر کنم کم کم برگردم. نیاز دارم حتی بالا تر برم ولی دیر برسم خونه خانوادم نگران میشن . خدایا گرمهههههه
معمولا وقتی عصبانی یا ناراحتم تو لاک تنهایی خودم بیشتر فرو میرم . سعی نمیکنم با کسی حرف بزنم چون مجبورم خودمو نرمال نشون بدم . یه جور دروغگوییه
نصفه شب دیدم یکی از دوستام ازدواج کرده . باباش هم اومده بود تو اون خونه و کلا بند و بسات بود . همون دوستمم هی بهم چپ چپ نگا میکرد . مامانم بهم گیر میداد و حرص میخورد که فلان کارو کنیم . نمیدونیم یه اعلامیه چیزی بود رو پارچه بود که با دو تا بند باید میبستیمش نصف داستان درگیر اون بودیم و انگار تو کل داستان مشکل من بودم . ناخوداگاهم خیلی باهوشه . تهشم نمیدونم چیشد دوستم رفت تو اتاق لباس عوض کنه من اومدم از اتاق رد بشم دیدم لخته بعد به خواهرش ( که خیلی کوچولوعه تو دنیای واقعی ولی اونجا بزرگ بود ) گفتم که درو ببند درو ببند . بعدشم دیگه کابوس وار همه بهم نگاه میکردن و مامانم گفت پسره بی شرم و حیا
دیگه نصف شب بیدار شدم ولی دیگه نخوابیدم . شبم البته هشت اینا خوابیده بودم ولی بیست بار بیدار شدم وسطش .
رفتم صبح زود دوچرخه سواری بعدشم نون بربری کنجدی گرفتم آوردم خونه . برام جالبه که امروز کجا میخوام برم ول بگردم . بازم احتمالا شمال تهران برم جا های بهتری پیدا میشه . واقعا اینکه لوکیشنا تفریحی تهرانو نمیدونم رو مخه .
درواقع تو سه روز اخیر مخصوصا بعد از دعوام با پدرام با خیلی چیزا راحت تر کنار میام . میپذیرم و احساس کوچیک بودن بخشی ازم شده .
میدونم که یه روز بالاخره میرم مسافرت بدون اینکه به خانوادم بگم . میدونم که به آدمای زیادی وابستگی ندارم . فکر کنم اینجا گفتم که یه شب تو خیابون خوابیدم . درواقع همون شب نوشتم اینجا فکر کنم یادم نیست . به هر حال بدم نمیاد فرار کنم . اومدم پارک نحجالبلاغه اگه املاشو درست نوشته باشم . یه بار پاییز یا زمستونم اومدم با دوستم . درواقع چند بار . اون موقع خلوت بود الان شلوغ تره .نمیدونم بعدش احتمالا تاکسیی بگیرم چیزی سوار شم برم یه رستوران شاید . شایدم یه فلافلی .
احتمالا دوباره پیگیر کاری که دوستم گفت بشم
برعکس دیروز امروز خوب میگذره . میرم اینور و اونور تو شهر یه مسجدم رفتم موقع اذان گوشیمو شارژ کردم و دستشویی رفتم . زیاد ازونایی نیستم که بگم واو تف به اسلام و مسجد و محرم . میدونید که تو نسل ما زیادن . نمیدونم بخشی از تاریخ و فرهنگ ما شده . اگه نمیخوای مسجد باشه نباید خیلی چیزای دیگم باشه چون غربیه . مگه نه ؟ به فرهنگ آریایی 7 یا 8 هزار ساله خیلیا برنمیخوره معمولا سر این چیزا . دوست دارم همینجوری ادامه بدم امروز رو تا ببینم چی میشه . شاید فردا حتی بهترم باشه
اسکیت بوردم خداس رفتم تو ماشین مردم بعدشم فرار کردم . لعنتی کلا دو تا پلاستیک گومبولی داره برا من یکیش شکسته موقع تغییر مسیر هم به سمت راست متمایل میشم هم نمیشه درست چرخید و پیچید . باید عوضش کنم ولی پولم ته کشیده پدرام ریدم دهنت با خودت و کار شخمیت . میگفتی برم تدوین یاد بگیرم جا این عن بهتر بود
خوابیدم رو تختم کتاب میخونم . یه کتاب انگلیسی دارم که هیچی ازش نمیفهمم . ادبیاتشون برام یکم مشکله . اسم کتابه رو قبلا گفتم اینجا normal people . عادت ندارم کتابا عاشقانه بخونم معمولا آبکین . کولرو خاموش کردم تا یکم استراحت کنه قربونش بشم . چهار طبقه داشتن یه خونه قدیمی باعث میشه به کولرا آب چندان زیادی نرسه و تشنه بمونن خیلی موقع ها و بعد یه مدت پمپ و دم و دستگاهشون بسوزه . این ناراحت کنندس
یکم با رفیقمم حرف زدم یه ربع پیش . عااا حوصلم سر رفته . از بیکار بودن به مدت طولانی متنفرم و این خیلی رو مخهههه . حوصله فیلمم ندارم .
یه داستان تو ذهنم بود شروع میکنم نوشتنش . فکر میکنم دفتر داستان و این چرت و پرتام ته کشوم باشه . امیدوارم باشه
میشه گفت ساعت پنج و نیم دفترو ترک کردم. پدرام بازم رید به مغزم و انقدر اعصابم خورد شد که یه دقیقه هم واینسادم . احتمالا فردا پس فردا هم نرم دفتر تا بعد ببینیم چی میشه . قسطای دیجی پی رو هم نمیتونم بدم فعلا چه برسه به پولی که از مامانم قرض گرفتم . فردا احتمالا برم یکم بیرون ول بگردم الانم دراز کشیدم رو صندلی پارک تا هشت بشه برم خونه حوصله اینو ندارم سوال جوابم کنن
صبح زود بیدار شدم برا بازی آرژانتین . مسی هتریک کرد و من قیلی ویلی میرفت دلم . خدا رو شکر گی نیستم وگرنه قابلیت اینو داشتم بیشتر از اینم فنش باشم . لعنتی هر حرکت تیمو هدایت میکنه. گل اول مگه چجوری بود . بازیکنا آرژانتین از نیمه خودشون پاس دادن مسی رفت گل زد . خیلی خوبه این بشر
یه سری کارامو کردم الانم اومدم دفتر مشغولم .
خوابم میاد یه کم . حوصلمم سر رفته . دلم گیم میخواد . بیشتر از همیشه
تمام روز رو تقریبا همزمان با کار چت کردم . یه تیشرت برا دوستم سفارش دادم که امیدوارم خوشش بیاد .
الان داشتم یکم گیتار تمرین میکردم و آکوردایی که نوشته بودمو دوباره یاداوری میکردم به خودم . سیم گیتارم یه ذره مونده پاره شه میتونم حس کنم .
دیگه با چند تا از دوستام تلفن زدم حرف زدم . خال خالی کلا میفته رو دوش من . پدرام میره از پروژه بیرون حقوقم میره بالا . دیگه ازین جور چیزا . وای حتی تایپ کردن دیگه سخته . البته امروز از ظهر به بعد همه چی خوب بود . خوش گذشت کلی حرف زدم . دلم نمیخواد راجب احساسات و این چیزام با کسی حرف بزنم ولی بازم دم به تله دادم .
میرم بخوابم صبح برم دوچرخه سواری . کنگ فومو این ماه نرفتم خوشحالم .
صبح حالم خوب بود میشه گفت با موتور رفتم سر کار و دو تا تیشرت دیگه هم سفارش دادم . احتمالا این ماه پول کم بیارم خرجام از دستم در رفت .
بعدم نمیدونم ساعت چند معلوم شد یه دروغ گفتم . حتی همون موقعم که اون دروغو گفتم اینجوری بودم که چه چرت . چرا اصن همچین چیزی باید بگم . ولی به هر حال یه اشتباهه که انجام دادم. سر اون اشتباه زیاد انجام دادم . نمیدونم فکرم نمیکردم اون بفهمه زیاد اهمیت بده . حالا هرچی که هست دروغ گفتم و الان شکر آب شده یکم همه چی . مسخرس که همچین کاری کردم . هرچی هم میگم پشیمونم قبول نمیکنه . آه خدایا . غذا سفارش میدم
خلاصه بازی ایران نیوزلندو دیدم . میدونی استراتژی قلعه نویی نمیدونم کی قراره تغییر کنه ولی خدای خسته نمیشه انقدر سانتر میکنن تو محوطه جریمه تا شانسی یکی سرش بخوره گل شه ؟ حالا نه اینکه بد بوده باشیما خیلی شانس آوردن نیوزلندیا ولی خب یه تیم محکم قد بلند بخوره بهمون میخوایم چیکار کنیم ؟
بیرانود که قشنگ انگار به دستش روغن زده بودن . نمیدونم آخرین باری که حس کردم ایرانه ارزششو داره 2014 بود . حتی 2018 هم خوب نبودیم خدایی با اینکه خاطره انگیزه برام خیلی از لحظاتش .
باز تو حمله بهتر بودیم موقعیتا نیوزلندو نگاه کنی میبینی چقدر قشنگ پاس کاری میکنن . دفاعمونم سوراخه . رامین نبود چیکار میخواستیم بکنیم واقعا .
گرمازده شدم . دارم از حال میرم تقریبا . البته کم خونیمم بالا زد نهار زیاد نخوردم . نمیتونم خودمو بیدار نگه دارم .
من بهش معتادم . به بودنش همیشه پشت گوشی . باید کم کم عادت کنم بیرونش کنم از ذهنم ولی مگه میشه با اونی که دوسش داری حرف بزنی و سعی کنی دوسش نداشته باشی . البته اونم سعی میکنه عادی سازی کنه . حتی ادبیاتشم عوض کرده و این خیلی رو مخمه . تقصیر خودمه . دهنمو باید ببندم
پدرام راست میگه بدن من به قهوه عادت نداره . تقریبا یه جا نمیتونم بشینم یکم زیاد از حد خوردم دارم رسما بالا میارم . چرا ساعت عن پنج نمیشه من دارم میمیرم تا مث سگ بدوعم تو زمین چمین . نمیتونم درست فکر کنم و تمرکز کنم .
آم یکی از دوستای مجازیم داره میاد تهران و اصرار داره ریز همو ببینیم . زکی . این فکر کرده قیافم مث عکس پروفایلمه . یعنی عکس پروفایلم عکس خودمه ولی میدونی تو بست ترین حالتتو میذاری پروفایل دیگه مگه نه . فعلا یه ورم نیست کلی کار ریخت رو سرم . پدرام اینجوریه که دو هفته هیچ کاری بهت نمیده یهو میاد بهت میگه از فردا تا دو ماه آینده شل کن لذت ببر . د آخه ...
چرا من انقدر بی ادب شدم ؟ تو دنیای واقعی ( وقتی پیش دوستام نیستم طبیعتا ) کمتر حرف بد از دهنم بیرون میاد . درواقع از وقتی با اون دوباره حرف زدم سعی کردم اصلا فحش ندم حتی پیش دوستام . به قول آکا خودمو دارم برا یه خواب و خیال از نو میسازم . آکا حالا چرت و پرت میگه البته با اینکه حرفاش محترمه ولی شایدم راست بگه . حالا به هر حال سعی میکنم اینجا کمتر فحش بدم .
دلم میخواد گیم بزنمممممممممممممم
پدرام چی میشد سارا رو بفرستی اتاق اونور . وای زودتر ساعت پنج شه برم فوتبال . البته هشت هفتس که نبردم . واقعا جمله تلخیه . یه بار چهار تا جلو بودیم و کامبک خوردیم . من فوتبال بازی کردنمو خیلی دوست دارم فقط اگه فیزیک بهتری داشتم ...
بخدا هیچکس حریفم نمیشد . من و پدرام شکست ناپذیر میشدیم . فیزیک بدنیمم خوبه ها فقط باید برم بدنسازی . صبح زود سعی میکنم برم دوچرخه سواری
دیشب سر بازی ژاپن هلند انقدر انرژی داشتم خدا میدونه . سر گل اول ژاپن داد زدم یسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
حالا با دوستم ( همون ) شرط بسته بودم و من هلندو انتخاب کرده بودم ولی تمام دلم پیش ژاپن بود . خیلی کیوتن کلا .
سر گل دومشون بیشتر پشمام ریخت . رو سر فندایک سر بزنی ؟ فقط از ژاپنیا برمیاد
الان قهوه خوردم . قهوه باعث میشه حالم خوب شه جدیدا تپش قلب نمیگیرم فقط پر انرژی میشم .
جام جهانی بهترین اتفاقیه که تو چهار سال اخیر تجربه کردم . 2022 هیچوقت از یادم نمیره انقدر دوسش داشتم . وای جوری که از کلاس خصوصی تا خونه دوییدم که فینالو ببینم . چرا اون موقع وبو نداشتمممممم .
بعد به معلمم میگفتم زودتر تمرین بده حل کنم بدو بدو . خدایا امروز عصرم فوتبال دارم . فوتبال بهترین چیزیه که میتونم تجربه کنم . میتونم ساعت ها راجبش حرف بزنم بدون وقفه . بهترین حس دنیاس . غیر قابل پیشبینی . منظورم اینه کی فکرشو میکرد یه روز قطر با سوییس مساوی کنه . ژاپن تو دو دوره جام جهانی اسپانیا ، آلمان و هلند رو ازشون امتیاز بگیره . ترکیه جلو استرالیا تحقیر بشه. برزیل هفت تاااا از آلمان بخوره . اینا اصن عجیبن . جام جهانی واقعا تو یه لیگ دیگس . فقط کافیه تاریخچه کشور خودمونو تو جام های قبلی ببینید که نه تنها مردم ، همون بازیکنایی که کلیم پول میگیرن واسه یه شوت تو چارچوب چقدر گریه کردن . هیچ ورزشی اینجوری نیست . هیچ ورزشی انقدر تو قلب مردم ، سیاسیت و سرنوشت یه کشور تاثیر نداشته . مگه میشه ادم یادش بره که دروگبا جنگ داخلی کشورشو سر جام جهانی تموم کرد ؟ مگه میشه عابدزاده ، علی کریمی و علی دایی رو فراموش کرد . زیاد حرف میزنم چون انرژی دارم . واقعا یکیو پایه میخوام سر جام جهانی باهاش حرف بزنم
همچنان نشستم روبروی بستنی فروشی مورد علاقم . خیابون شلوغه .
دارم به کارایی که فردا قراره بکنم فکر میکنم .
چند تا موزیک دانلود کردم تو راه گوش بدم از هیچکدوم خوشم نیومد . یه عنکبوت داره رو شلوارم راه میره .
نینیا تو کالاسکه واقعا نقش اشراف زاده ها رو دارن
واقعیت اینه که با اینکه من درسمو موفق نبودم توش اما ذهنم خیلی وقته با همون رشته مدرسم سازگار شده . اگه x اتفاق بیفته حتما y اتفاق میفته . همه چی صفر و یکه . رابطه آدما باهم همینطور . وقتی یه حرف خوب میزنی به طرف مقابل یا براش کادو میخری عدد صمیمیت بینتون بالا میره . وقتی همو نمیشناسین مخصوصا .
من نمیدونم چیم . خستم یا هنوز میتونم ادامه بدم . سعی میکنم بیخیال باشم . من چیم
سعی میکنم با چیزای مختلف خودمو مشغول کنم تا کمتر به چیزی یا کسی فکر کنم . صبح تو اتاقم یکم شنا و دراز نشست میرم ، بعد میرم صبحونه میخورم و راه میفتم به سوی دفتر . اونجا موقع کار موزیکم گوش میدم تا فکرم جای دیگه نره . موقع کارم سعی میکنم با کسی چت نکنم و اینستا و این چرت و پرتا نرم . درواقع این چیزایی که گفتم بهترین حالتیه که تو روز میتونم داشته باشم چون صبحا و شب ها باید به فکر و خیالام برسم . نوشتن کمک نمیکنه بهم صرفا یه جاس که میتونم اینا رو ثبت کنم و حرف بزنم بدون اینکه انتظار داشته باشم چیزی در جواب بشنوم . البته معمولا جوابای خوبی میگیرم اینجا . گشنمه و شکمم داد میزنه لاشی نه دیروز نهار خوردی نه شام .
گفت و گوی مورد علاقم گفت و گوییه که سر بیشتر حرف زدن رقابت باشه . من یه چیزی بگم اون بیشتر بگه . دقیقا اگه خلاف این باشه و من هی تلاش کنم گفت و گو رو زنده نگه دارم واسم بی معنی میشه حرف زدن با اون ادم و اعتماد کردن بهش .
دیشب یادم نیست کی خوابیدم . پنج ؟
یکم سریال دیدم و چت کردم تا اون ساعت رسید . پشیمونم ازینکه یه ساعت تنظیم نکردم که زود پا شم چون پدرام اومد و دید من هنوز حاضر نیستم. حالا نه اینکه عصبانیتش به یه ورم باشه حوصله دردسر ندارم . بعدم خواستم برم که تا 9 دفتر باشم مامانم نذاشت . چشمام داره میسوزه . بد خوابی اثر بدتری داره نسبت به هر چیزی رو من .
خدایا من قراره پنجاه سال دیگم این زندگیمو تحمل کنم؟ نهایت دو هفته دیگه بتونم .
خونه رو تمیز کردم راهرو رو دستمال کشیدم . یکم فیلم دیدم و فکر کنم الانم برم بیرون بگردم . اینو نگفتم که چند وقت پیش دوچرخمو درست کردم الان میخوام برم پارک تستش کنم .
همینی که هستم اکثر جا ها جمله غلطیه ولی با گفتنش گاهی میشه کمک کرد . نیاز به چایی دارم
تازه از خواب بیدار شدم .یکم موزیک گوش میدم بعدشم نهار میخورم و سریال میبینم .
آه خدایا دلم تنگ شده بود واسه اتاقم
تو صف نون وایسادم درحالی که خواب و بیدارم . تا حالا گفتم تو خواب و بیداریم چقدر خنگ میشم ؟ جالبه چون الان هیزم شدم سعی میکنم سرمو بندازم پایین . دیشب دوباره سیگار کشیدم . یه جورایی خودمو ول کردم . موضوع مهمی نیست سیگارا ولی برا من بود . فکر نکنم جلو خودمو دیگه بگیرم
هر روز حس میکنم بدنم بیشتر داره به فاک میره و صبر و حوصله ندارم . دوست دارم پلی لیستای بقیه رو بدزدم . همش موزیک جدید میخوام درحالی که قبلیا رو زیاد گوش ندادم
روبروی بستنی فروشیی که همیشه ازش خرید میکنم نشستم با گوشی کار میکنم . امیدوارم ازم ناراحت نشه که چیزی نمیخرم . دلم میخواذ غذا بخرم . ولی ترجیح میدم پولمو خرج نکنم . آه رفتم تو کال با همت . خواهرش کیوته . عا عرفانم اومد
دارن میبینن تهران تا مشهد با تهران تا قشم چقدر فرق داره . یکی از دلایلی که با دوستام درد و دل نمیکنم همینه . اسکلا
فکر کنم برم یه چی بخورم بیرون
حوصله زیاد ندارم با کسی حرف بزنم . دیروز کلا سلام خداحافظ گفتم با همکارام . الان دراز کشیدم رو مبل دارم غذا میخورم و به این فکر میکنم که کلا دلم نمیخواد کاری کنم . با کسی چت کنم گیمی بزنم یا فیلمی ببینم . حوصله هیچکدومو ندارم . میخوام بخوابم . برای یه تایم طولانی .
عااا هم اتاقیم آدم خوبی به نظر میاد ولی حقیقتا اگه کمتر پشتم حرف بزنه خوشحال میشم . به خدا این دفتر ماعه تو یه حرف بزنی قطعا ما میفهمیم . جلو روم بگو تهش میگم گوه نخور بشین پشت میزت . حالا برام مهم نیست حرفی که راجب من میزنه راجب هرکی حرف بزنه همینجوریم . خاله زنکی نباید وارد محیط کار بشه . چیز ساده ایه . واسه دفتر شکلات و یه سری وسایل گرفتم . آخر ماه بتونم پنج میل نگه دارم خوب میشه .