یه وضعیت بامزه ای عصر داشتم .
بابام رفته بود خونه مامانش و قرار بود تا ظهر بیاد که عصری با مامانم برن بیرون بگردن . دیگه بد قولی کرد دیر اومد . بعد داشتن دعوا میکردن و صداشونو هی رو هم بلند میکردن . اونور من تو اتاقم با ضبط کوچولویی که از پدرام کش رفتم آهنگ گذاشته بودم ، رو اسکیتم دراز کشیده بودم کتاب میخوندم و آروم با پام عقب جلو میرفتم .
روز خوبی بود راضیم . فردا کلی کار دارم اگه انجامشون بدم