My boring life

دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۴ 21:4

صدای جیر جیرک ، صدای موج دریا و صدای حرف زدن مردم که از دور میاد . تمام اینا چیزایی هستن که خیلی وقته دلم براشون تنگ شده بود . میدونم که دوباره باید برگردم به اون فضای شلوغ و پر استرس ولی تا اون موقع میخوام نهایت لذت رو ببرم . روز دومم تموم شد و امروز زیاد کاری نکردم . گوشیم تو جیبمه اکثر اوقات بیرون نمیاد . تاب بازی کردم اول صبح و رفتم رودخونه برای عکاسی . عکسام خیلی بهتر شده و ازشون راضی بودم . بعدش رفتیم شنا داخل دریا و خب یخ زدم چون فصل خوبی برای شنا کردن نیست . با پدرام تو آب کشتی گرفتیم و نمیدونم چرا جفتمون زیادی جدی گرفتیم ماجرا رو . قرار شد یک ساعت بخوابم بعد نهار و حدودا ساعت چهار یا چهار و نیم برم چوب جمع کنم برای آتیش ولی مگه از خواب میتونستم بیدار بشم . حس میکنم دو تا از دنده های راست بدنم شکسته . سرم درد میکنه و گوشم داره تیر میکشه که زیاد نشونه خوبی نیست . پدرام هم وضعیت بهتری نداره . ساعت هفت از مجموعه رفتم بیرون و یک یا دو ساعت تو روستا گشتم . از یه مغازه که نزدیک بود به مجموعه دو تا بستنی گرفتم با چیپس و پفک بعدش هم رفتم پینگ پنگ و تاب بازی . یکم از وسایل ورزش اونجا استفاده کردم و بارفیکس رفتم . مامانم بعد پینگ پنگ برگشت خونه ولی من یکم رفتم دم ساحل . شبا ساحل خیلی باحاله . فردا اول صبح باید برم از روستایی ها تخم مرغ و شیر و اینجور چیزا بگیرم بعدشم دوباره برم رودخونه . فعلا یه چایی نبات میزنم به امید اینکه سرما نخورده باشم و به امید بیشتر که غلط املاییم کم باشه

pendar
کدهای وبلاگ