My boring life

روزمرگی

پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ 0:38

باورم نمیشه گوشی آقامو گرفتم بیام اینجا بنویسم .

صبح ساعت هفت رفتم دفتر . بعد مامانم زنگ زد برگرد خونه . فکر نکنم اینجا گفته باشم ولی یه دونه ازین گوشی دکمه ای کوچولو ها گرفتم که فقط کارمو راه بندازه .

آره خلاصه یادم نبود امروز چه روزیه و خب رو مخ شد که برگشتم خونه . ساعت یازده از خونه زدیم بیرون سه ترک رفتیم بازار تهران . از سال پیش شلوغ تر بود . البته خب قسمت لاشی بازیی که چند ساله تو محرم مد شده به اونجا هم کمی کشیده ولی کمتره . دیگه رفتیم یه مسجد نهار گرفتیم و شربت خوردیم و حتی آب طالبی هم یه جا میدادن . اون خیلی چسبید . بعد نهار یکم تو بازار گشتیم و بعدم برگشتیم خونه. حدودا یکی دو ساعت خوابیدم که خیلیییی چسبید . اصن توصیفش سخته .بعد زدم بیرون با دوستم ساعت هفت و رفتم رودکی . هیچی دیگه سه تا لیوان اب طالبی نذری فقط خوردم . هندونه ، حلوا و کیکم گرفتیم که باز اونام خوب بودن . بعدشم غذا رو گرفتیم و من اسنپ موتور گرفتم برگردم . رفتم میدون ولیعصر اونجام چند تا لیوان شربت خوردم و الان برگشتم . یه جورایی ول گشتن خوبی رو داشتیم با دوستام .

زندگی آنالوگ خداس . فقط موزیک نمیتونم گوش بدم. ریدم بهش

pendar
کدهای وبلاگ