My boring life

بعد چند وقت

یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ 21:3

خیلی تایم زیادی نگذشته از آخرین پستم ولی کم و بیش تو مغزم کلی مسئله جدید اضافه شده . امروز صبح راه افتادیم و اومدیم گیلان و تو کل مسیر پنج شیش ساعته داشتم به این فکر میکردم که چقدر ایران عجیبه . هر یک ساعت که میگذشت پوشش گیاهی و نوع ساختمان ها و حتی رنگ آسمون درحال تغییر بود . کوه ها و تپه های خشک و سنگی همیشه وجود دارن ولی هرچقدر که به سمت شمال کشور میرفتیم طبیعتا همه چیز سبز تر میشد . از مسیر سفر تا الان انقدر لذت نبرده بودم . وقتی رسیدیم همه استراحت کردن ولی من رفتم لب دریا عکاسی . هوا ابری بود و از گلدن تایم چیزی گیرم نیومد زیاد ولی از یه سگ که تو ساحل ول میچرخید کلی عکس گرفتم . پدرام و رها کردیم تا هرچقدر که میخواد بخوابه چون بعد یک هفته کار بدون وقفه کاملا لیاقتش رو داره . دارم سعی میکنم رو نوشتنم کار کنم چون واقعا برام مهمه جوری که جمله ها رو به هم میبندم و توضیح میدم .

تو اتوبوس داشتم به این فکر میکردم که چقدر دلم میخواد باهاش حرف بزنم . یعنی اندازه اون باهوش شدم ؟ فعکر نکنم

pendar
کدهای وبلاگ