خب امروز روز قبل زیاد تعریفی نداشت . مغزم زیاد کار کرده چند ساعته و ازونجایی که زیاد حرکتی به خودش نمیده بهش فشار اومده . یه جورایی عصبیم . وقتی یکم عصبی باشم شوخ طبع تر میشم . چشمام درد میکنه و این دومین شبی میشه که نخوابیدم . سرم درد میکنه .
میتونم دربارش کلی چیز بنویسم ولی نمیخوام این کارو کنم . بعدا اینکارو میکنم الان ناراحت تر از اونم که فکرشو میکنید . بعید میدونم البته قبول کرده باشه اشتباهشو ولی خب بازم قلبم میشه گفت جر خورد . قرار بر این بود که من ترجیح داده میشم ولی در آخر من رد شدم . هه
وسایل فردا جمع کردم با اینکه یه سری کار داره . ساعت پنج به بعد انجامشون میدم .فردا روز مسافرته