تقریبا از ساعت دو و نیم تا هفت و نیم با دوستام بیرون بودم .
و هممون بودیم جز صدرا هادیان . عرفان ، همت ، یاسین ، رامتین ، ولیز ، کارن و من . پرهامم نبود پیچوند . رامتین و کارن ماشین آوردن
رفتیم باغ کتاب و بازار پروانه . پاتوق دختر پسراس میتونی با هر تیپ و لباس و استایلی آدم ببینی .
بعد رفتیم تو باغ کتاب یکم ول گشتیم و نشستیم . آهان میخواستیم بریم اتاق فرارش که گفتن نفری پونصد پنجاه . اینجوری بودم که خود دختره که قیمتو گفتم اگه بیاد دنبالمون کنه بازم پونصد نمی ارزه ( شوخیه فقط )
بعد رفتیم طبقه بالا پانتومیم . با دو نفر دوست شدیم که همت و کارن آی دیشونو گرفتن گیم بزنن . و خیلیییی عرفان فحش میده . اصن یه چی عجیب غریب و از یه جا به بعد این دلقک بازیش برا همه رو مخ میره . چون معمولا صداشم بلنده .
آره اونجا داشتیم میرفتیم که خداحافظی کنیم ازون پسرا من به ولیز یه دست رو شونش گذاشتم و گفتم ولیز بسه بریم ، این یهو هار شد . دو سه بار هولم داد . منم معمولا تو این داستانا سریع میگم چیه داداش ببخشید فلان آروم باش قربون شکل ماهت بشم . ولی این بار واقعا کلم داغ بود و یه مشت سنگین کوبوندم تو صورتش . بعد یکم بقیه اومدن جدامون کردن و اینا من رفتم دستمو گذاشتم رو شونش گفتم چی شد چرا ناراحت شدی . با این حال کلم هنوز داغ بود و اونم عصبانی بود . یکم دیگه جلو رفتیم و تو راه خروج بودیم که بین حرفامون حس کردم خسته شدم از حرفاش گفتم باشه اوکی بسه حرفی نداریم دیگه . اومد یه چی بگه گفتم گوه نخور دیگه بسه زیاد زر زدی حرفی نداریم . کنار همت بودم . شروع کردم با همت حرف زدن سر یه موضوع دیگه که داستان تموم بشه بازم اومد هل داد. اونجا دیگه کنترلمو از دست دادم . یه زیرپا گرفتم انداختمش زمین زانومو گذاشت رو دست چپش دو سه تا مشت زدم تو صورتش البته بازم آروم زدم . بعد همت اومد منو گرفت بلندم کرد ( همت یه هیکلی نزدیک به هالک داره ) و کشیدم عقب . ازونور ولیز پامو گرفت و بلند شد من بین جمعیت به پرواز درومدم 😂 یه طرف همت گرفته بود که نرم دعوا یه طرف ولیز پامو گرفته بود . بعد انقدر بامزه بود خودم خندم گرفته بود . هیچی جدامون کردن و انقدر انرژیمون تخلیه شد که به ماشین رامتین رسیده بودیم آشتی کرده بودیم همو بغل کرده بودیم . دعوا خوبس گاهی .
هیچی بعدش رفتیم یه کافه تو انقلاب برد گیم بازی کردیم . نزدیک یه ساعت و نیم . یه چایی نبات زدم . بعدشم اومدم با خانواده رفتیم پارک و من دوچرخه سواری کردم .
همین روز خوبی بود