صبح زود از خواب بیدار شدم ولی دوباره خوابم برد و دیرم شد . رفتم حموم و آخرش که داشتم از حموم میرفتم بیرون اتفاقی به آینه نگاه کردم و فهمیدم که او شت ریشامو یادم رفته بزنم .
بعدش اومدم دیدم هندزفریم به فاک رفته :)
الان هرچی لباس نو مامانم تو مخفیگاهش قایم کرده بودو پوشیدم ، کاغذ کادو گرفتم و دارم میرم دفتر .
هعی داییم خیلی خیلی مرد خوبیه و خیلی خیلی براش ناراحتم . معلوم نیست چیشده هیچی یادش نیست فقط سرش خون میومده و دستاش زخم بوده . موتورشم ترکیده