My boring life

روزمرگی

پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۵ 18:36

برای اینکه بتونم سریال ببینم مجبورم نخوابم . برای اینکه کار کنم مجبورم بخوابم . کاشکی پدرام میذاشت شبا کار کنم و روزا بخوابم . هم اتاقیم یخش باز شده و بیشتر حرف میزنه . آدم ساکت و کارییه . مرتبه و منظم . من برعکسش . گاهی خیلی گوگولی به نظر میاد . از آدمای گوگولی خوشم میاد . تقریبا کل تایم شبم به چت کردن میره . یا تو کال با همتم . اون زیاد حرفی نمیزنه منم نمیزنم ولی تو کالیم . همراه اول خیلی دوسمون داره که نتشو همینجوری به فاک میدیم . سر چیزای چرتیم شرط میبندیم . ذهن دارکی داره

ریکوئست شایلی رو همینجوری ول کردم به امان خدا . دو بار فالو آن فالو کرده بدون اینکه چیزی بگیم و حرفی رد و بدل شه نمیدونم داستانش چیه . ترامای دو سال پیشو گرفتم گوه بخورم با دختر دیگه ای حرف بزنم . وقتی با اون حرف میزنم .

آهان اینجا نگفتم برگشتم دوباره بهش پیام دادم . منم فازم معلوم نیست و الان دوباره حرف میزنیم . خیلی گوگولیه . گوگولی ترینه . شایدم نیست و فقط منم که هیپنوتیزم شدم . به هر حال تا موقعی که اون هست حتی اگه چه میدونم دوست معمولی و ازین چیزا باشیم که هستیم فاصلمو با پشه های مونث هم حفظ میکنم . البته برا اونا زیادی جذابم دهنمو سرویس کردن .

با آکا بزرگترین موضوعی که سرش اتفاق نظر داریم اینه که ریدیم تو کار . جفتمون دانشگاه نرفتیم و رفتیم سر کار جفتمونم همین جمله رو روزی یه بار میگیم تو گروه

باید دکتر مو برم این ماه عین بابام شدم . استرس و این چرت و پرتا میگیریم سکه ای خالی میشه مو هامون . پدرامم این شکلیه . دو روزه آهنگ آرش تو مغزم پلی میشه .

pendar
کدهای وبلاگ