My boring life

شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵ 7:4

دیشب عرفان زنگ زد رفتیم بیرون. قول دادیم چیزی خرج نکنیم ولی آخر رفتیم یه چایی خریدیم. بعد تو همون وسطا بنی زنگ زد شروع کرد حرف زدن . من میدونستم کرم از خود بنیه واسه همین دفعه قبل خیلی به یه ورم بود اوضاع . رفته با دختر خالش لاس زدن . اونم با نامزد بنی دوست بوده . هیچی دیگه . دختره حالا نباید اینکارو میکرد فقط کافی بود عکسا رو به خانواده خودش و بنی نشون بده تا تموم شه داستان ولی خب اینکارو کرده . بقیه ماجرا رو نمیدونم ولی از اول میدونستم یه ریگی به کفش خودش بوده . گرفتم روش دیشب که گوه خوردی رفتی لاس زدی و این حرفا .

عرفانم کارش خوب پیش نمیرفت . نمیدونم یه سری کسشر تحویلم داد راجب اینکه حسابرسای دیگه طبقه قاعده کارو پیش نمیبرن ، حسابرس بدبخته ، حسابرس سگ بهش پا نمیده ( حق داره ) و حسابرس گاوه .

خب اینا رو که ما یه ساله بهت داریم میگیم بدون اینکه بدونیم حسابرسی...

هیچی دیگه . اومدم خونه باقی مونده پیتزای دیروزشم آورده بودم همون شب . شروع کردم فیلم دیدن . فیلم جدید اسپیلبرگ رو دیدم که همه میگفتن زیاد خوب نیست و فلانه . دادا اسپیلبرگه . خوراکش اینجور فیلماس . قرار نیست ای تی بسازه ولی اگرم بسازه شما ها نمیتونید باهاش کنار بیاید .

من دوسش داشتم فیلمه رو با اینکه کلی باگ داستانی داشت .

دیروز یادم رفت کارای مرتضایی رو انجام بدم . به فاک رفتم

pendar
کدهای وبلاگ