پدرام راست میگه بدن من به قهوه عادت نداره . تقریبا یه جا نمیتونم بشینم یکم زیاد از حد خوردم دارم رسما بالا میارم . چرا ساعت عن پنج نمیشه من دارم میمیرم تا مث سگ بدوعم تو زمین چمین . نمیتونم درست فکر کنم و تمرکز کنم .
آم یکی از دوستای مجازیم داره میاد تهران و اصرار داره ریز همو ببینیم . زکی . این فکر کرده قیافم مث عکس پروفایلمه . یعنی عکس پروفایلم عکس خودمه ولی میدونی تو بست ترین حالتتو میذاری پروفایل دیگه مگه نه . فعلا یه ورم نیست کلی کار ریخت رو سرم . پدرام اینجوریه که دو هفته هیچ کاری بهت نمیده یهو میاد بهت میگه از فردا تا دو ماه آینده شل کن لذت ببر . د آخه ...
چرا من انقدر بی ادب شدم ؟ تو دنیای واقعی ( وقتی پیش دوستام نیستم طبیعتا ) کمتر حرف بد از دهنم بیرون میاد . درواقع از وقتی با اون دوباره حرف زدم سعی کردم اصلا فحش ندم حتی پیش دوستام . به قول آکا خودمو دارم برا یه خواب و خیال از نو میسازم . آکا حالا چرت و پرت میگه البته با اینکه حرفاش محترمه ولی شایدم راست بگه . حالا به هر حال سعی میکنم اینجا کمتر فحش بدم .