آه یازده یا دوازدهمین هفته ای که باختیم . ما چرا نمیتونیم ببریم . امروز یه شوت خوبم نزدم سمت دروازه ولی حرکت خوب زیاد کردم . یه پسره هست به اسم یاسین . یه جا دو بار لایی زدم بهش یه جوری که اومد برگرده افتاد زمین . تک به تک شدم و البته که ریدم . دروازه بانشون چاق بود کل دروازه بود لامصب
بعدش رفتم زبان که یکم بد مسیره . با اسنپ موتور رفتم چون جور دیگه ای به موقع نمیرسیدم . معلممون خانوم بود و تعجب کردم چون آخرین بار سفیر خیلی سفت و سخت اینجوری بود که دخترا با دخترا ، پسرا با پسرا ( یادش بخیر ) . ولی خب خانوم بود و معلم خوبیم بود . شاد و شنگول بود و من عین یه جنازه .
و آهان تو فوتبال پامو یه جوری زدن که فکر کردم رباتی چیزی بگا دادم ولی خدا رو شکر فقط پامو نمیتونم باز و بسته کنم . خوب میشه . ساق و زانومم که زخمه و باد کرده . امیدوارم امشب عمیق بخوابم .
خیلیی خستم
روز بدی نبود . ولی روز پر خرجی بود