توی چند هفته اخیر و شاید چند ماه اخیر من کاملا آدم احساسیی بودم . به شدت و به شدت ذهنم درگیر بود و نه تصمیمای درستی گرفتم نه رفتارای خوبی داشتم . نکته اینه میدونستم قراره این تایم سخت بشه . همیشه همینجوریه دیگه . حالا من برگشتم به حالت نرمال تری . وقتی فکرم زیاد درگیر میشه و رو تخته گاز میره سریع خودمو با کاری مشغول میکنم یا شروع به نوشتن میکنم . به خودم فرصت گیج شدن نمیدم یه تصمیم میگیرم انجامش میدم .
بدترین دوره ای که گذروندم یک ماه اخیر بود . نمیدونم خیلی چیزاشو الان یادم نیست در این حد گیجم . مثلا یادمه گریم گرفت ولی یادم نیست سر چی بود . این بده
چیزایی که بهشون اهمیت میدم اکثر اوقات خارج از دسترسن . کاری نمیتونم براشون بکنم و وای کاش میتونستم .
یه چیز بدی که تجربه کردم و حتی الانم دارمش اینه که احساس ثابتی دارم ولی خالص نیست . میبینید که همیشه انرژی دارم ولی احساس شادی ندارم . این برای خودمم جدیده . من ناراحتم ولی با کسی با ناراحتی حرف نمیزنم . قیافه افسرده ندارم و عصبی برخورد نمیکنم . یه جورایی یه پوسته سفت و سخت دارم که نمیتونم چیزی رو بیرون بریزم مگر اینکه خیلی جمع شه . اون روزی که پنیک زدم شاید اگه قهوه نمیخوردم یا کمتر میخوردم اونجوری نمیشدم . بعد اون احساس خالص تری داشتم و اون روز میتونم بگم هرچی بود ریختم بیرون . دوباره شاید دو روزه برگشتم به حال قبل با اینکه روزام بد نبودن .
از همه بدتر اینه که نمیدونم
کوسه ها همه چیو میدونن
وقتشه گوشی آقامو پس بدم