My boring life

پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۵ 17:43

بعد سه روز هنوز به یه مقدار عصبانیم از وضعیتم و هنوز نمیتونم تمرکز درست حسابیی داشته باشم . با این حال با دوستم تقریبا نصف روز رو تو کال بودم بدون اینکه کسی بفهمه و حقیقتا هیچی هم نمیگفتیم . اون درس میخوند من کار میکردم . ولی صرفا در ارتباط بودیم و این با حال بود . حقیقتا نمیدونم با زنمم قراره انقدر نزدیک باشم یا نه . فکر کنم وقت رفتنه به خونه

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ