My boring life

شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ 5:12

تا خود الان خواب دیدم . شب خیلی افتضاحی بود . اول خواب دیدم که از قالب یه گوشی که داره استوری میزاره ، دارم از یه گروه که تو کار گرفیتی و نقاشی کردن رو دیوار با اسپرین فیلم میگیرم . یه جور رقابت بینشون بود کل داستانو یادمه . خوابای بعدیم زیاد مفهوم نبود . خواب اونو دیدم که طبیعی به نظر میاد بعد ماجرا دیروز . اگه اوکی بودیم احتمالا قبل از نوشتن تو اینجا برا اون تعریف میکردم احتمالا . اه خیلی مسخرس . حرف زدن راجبشم حتی باعث میشه تو سینم احساس سنگینی کنم .

خداوندگارا . میدونید من خیلی وقته برا خودم فازم معلوم نیست . بصورت کلی منطقیم . مثلا الان یه ور مغزم میگه که هی این فقط یه آشنایی مجازی بود که جفتتونو اذیت کرد . از اولشم چیز مهمی نبود . اصن اسمش روشه، مجازی . واقعی نیست . یه ور دلم انقدر و انقدر اونو دوست داره که دلش نمیخواد حتی یه لحظه هم این فکرو کنه که اونو نداره. تو هیچ چیزی انقدر عقل و قلبم علیه هم نبودن ولی درمورد اون به همه چی شک میکنم . بیشتر از همه به خودم . جالبیش اینجاس که من صبح تا شب باهاش چت کردم بعضا ، هر بار اشتباه کردم به گوه خوردن افتادم ، سعی کردم کارایی که میگه بدش میاد رو انجام ندم و خودمو عوض کنم و در آخر چیزی که گرفتم این بود که من دوست داشتنتو نمیبینم . عینک خوب بخواید بخرید نهایت خرج کلش دربیاد چهار پنج تومن اگه چشماتون ضعیف باشه ولی به کاراییش می ارزه . چون همه تو این دنیا ارزششو ندارن که آدم روزش و خوابشو واسشون تلف کنه . شاید راست میگه اونم نداشته

حالا تموم شد . مهم نیست دیگه هرچی که بود تا بیدار نشدن بازم یه سر به تراس میزنم بعدش میرم دانشگاه ببینم چیکار میتونم بکنم . بعدم اگه شد تا ۱۰ میرم دفتر . این چند روز خیلی شلوغ بودیم احتمالا شلوغ ترم بشیم.

روز از نو روزی از نو

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ