اینو نگفتم . مث اینکه فیلمنامه دادن بهمون . هشت تا اپیزود دیگه اضاف شد
یه چیز بامزه ای که نگفتم دیروز این بود که با یه حال بد و دپرس رفته بودم نشسته بودم جلو بستنی فروشی همیشگیم . داشتم آب طالبی به همراه غصه میخوردم که سرمو بالا آوردم دیدم یه دونه ازین چیزا ... چی میگن تامبوی ؟ آره ازین دخترا که ادا پسرا رو درمیارن در حالی که دستش رو باسن دو تا دختر دیگه بود از جلوم رد شدن . میدونید این صحنه ها رو معمولا تو فیلما دیده بودم که یه مرد چاق پولدار با همین استایل تو یه کلابی چیزی از جلو مین کرکتر رد میشه ولی خب هیچوقت فکر نمیکردم تو واقعیت انقدر بهتر باشه ...
اونجا بود که فهمیدم باید پاشم این فشار خوردنا نون و آب نمیشه ( هنوزم همونم ) خیلی عقبم . چجوری ادای ما پسرا رو از خودمون بهتر درمیارن . حاج خانوم رازت چیه ؟ باید میرفتم میپرسیدم . حالا دو تا نه یکیشو اوکی کنیم بسه . از قدیم گفتن قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ...
شوخی میکنم .