دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵ 15:21
تا الان اکثر کارامو انجام دادم . یه کوچولو مونده که تمومش میکنم . رفتم یکم بخوابم ولی دیدم دارم مثل شیر آب عرق میکنم پس بیخیال شدم اومدم جلو پنکه ای که تو اتاقمونه . آه نمیخوام قهوه بخورم ولی مجبورم .
بسه دیگه . حس جدیدی نیست کنار میام .