برعکس این تایتل اصلا فکر خوبی ندارم . دیشب کلی خواب دیدم اولی که چیز بود دومی هم خیلی باحال بود . یه جوری که وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تو واقعیت دارم میخندم . خیلی مسخره بود .
صبح سوپ آوردم برا پدرام ولی تابلو نکردم خودم کله پام . یه ماسک زدم که هم اتاقیم مریض نشه ولی جفتمون میدونیم که اونم شده . سرنوشت همه تو دفتر ما یکیه .
یه آینه هست یه ماهه نزدمش به دیوار اتاق . خیلی رو مخمه . دیگه همین .