صبح از سر درد بیدار شدم باز . یه حموم رفتم و دوباره با مامانم خیلی بیخود بحث کردم . اصل کار مترو بود که تقریبا به زور جا شدم . راه بسته بود ولی پیاده میرفتم زودتر به اونجا میرسیدم . دیگه میخواستم تاکسی بگیرم که از دور دیدم یه اتوبوس اومد و عین اسب دوییدم تا برسم بهش . اونم نگه داشت . راننده ها این روزا مهربون شدن . دیگه خلوت بود تا دفتر
گشنمه یکم و مسکن خوردم تا سر دردم بخوابه . خوب داریم پیش میریم و راضین ازم فکر کنم از چهارشنبه زبانم شروع شه . مجبورم برم چون روزای فوتبالم نمیتونم برم زبان . فوتبال مهم تره . امروزم فوتبالمون کنسل شد . خدایا چرا هرچی اتفاقه روز فوتبال ما میفته .
برزیل حذف شد . هالند زیادی خفنه ولی در کنارش بامزم هست . امباپه رو فوتبالی بیشتر دوست دارم . ترکیب مسی و رونالدوعه .
از همه بیشتر برای نیمار ناراحت شدم . واقعا خیلی بی احساسم نسبت به این جام جهانی . جام جهانی قبلی تقریبا همه بازیا رو دیدم .