My boring life

پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ 10:30

صبح بیدار شدم و دیدم خونه خالیه . اینجوری بودم که ناموساااا ؟
هیچی یه ربع بعد درحالی که کره مربا تو دهنم بود داشتم راه میرفتم و میخوندم :
قرمزی لبای تو ، تو هیچ مداد رنگی نیست
خودت تو آینه ها ببین رنگ که به این قشنگی نیست
شاخ گل انار ما به آب و رنگش مینازه
اما تو که خونه باشی هی پیش تو رنگ میبازه


ابی خداس

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ