دیشب عجیب بود . رفتیم خونه مصی . مصی رو آحرین بار سر جلسه آزمون نهایی دیدم درحالی که تا میشد صورتشو پوشونده بود . اون موقع با آرش بع مشکل خورده بودن . هیچوقتم نگفتن سر چی ولی معلوم بود همو ببینن میزنن همو پاره میکنن . دوست دختر آرشم دیشب اومده بود . به هر حال اینا از تو ماشین شروع کردن به عرق خوردن و من فقط با موزیک ریتم گرفته بودم . اول یه سری موزیک از داریوش تبهکار و اینجور چیزا پخش شد که اصن بلد نبودم و زیادم حقیقتا ازین ژانر موزیک خوشم نمیاد . داستان هرچی جلو تر میرفت دارک میشد . حدودا ساعت هشت رسیدیم خونه مصی . مصی بچه طلاقه و باباشم به شدت پولداره . یه خونه دوبلکس تو فاطمی برای خودش داره و خب خیلی عجیب بود . ولی خیلی خیلی مشتی و مهربونه . دلش پاکه با اینکه نامه اعمالش سیاهه .
به هر حال من رفتم یه دوش گرفتم و وقتی اومدم بیرون دیدم آرش و زنش نیستن . مصی رو کاناپه لم داده بود و سیگار میکشید . پرسیدم کجان . مصی گفت بالا مشغولن . دیوث خونت شده مکان .
هیچی منم دراز کشیدم رو کاناپه . از سیگار کشیدن جلو بقیه خجالت میکشم و خودمم تو ترک میرم هی . اینبار دیگه فکر نکنم سمتش برم حداقل واسه یه مدت طولانی تر . با مصی حرف زدیم و یکم چرت و پرت گفتیم تا آرش و دوست دخترشم اومدن پایین . یکم باهم شوخی کردیم و ساعت 11 منو رسوندن خونه.
حقیقتا اینا دوستای راهنمایی منن و اصلا آدمای جالبی نیستن . ترجیحم همیشه همت و عرفان و ولیزه . این سه تا هم باهوشن هم خیلییی پسرای خوب ترین نسبت به اونا . درسشونو میخونن کارشونو میکنن تا حالا مهمونی نرفتن یا دختر بازی نمیکنن ( عرفانو تو آخری فاکتور میگیریم ) . ازونور آرش و نیکی کاملا تو یه دنیای دیگن . من اون وسطم . پسر خوبی نیستم ولی کار بدیم نکردم . به جز سیگار البته . صدرا هادیان دهنتو ...