My boring life

سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ 7:51

من هر روز میرم دفتر و بعد ده ساعت برمیگردم خونه . تو دفتر یا کار میکنم یا صرفا وفتو میگذرونم .

حالا برام سوال شده

تا کی زندگیم اینجوری قراره پیش بره ؟ آینده قراره فرق کنه ؟

راستش خیلی وقته میلی ندارم دیگه . خیلی وقته . از ای آی خوشم نمیاد واسه همین با آنریل بیشتر وقت میگذرونم . و دارم به این فکر میکنم . من دقیقه قراره تا ده سال آینده چه گوهی بخورم .

هرچند میل نداشتن باعث نمیشم نرم سر کار . پول خوبیه و راحته .

و من نمیخوام به اون فکر کنم . به نظر فکر کردن بهش اشتباهه . اشتباهه باهاش حرف زدن وقتی کنترلی رو احساساتم ندارم و صرفا باید غصه و حرص بخورم . الان اونا رو ندارم ولی اونم دیگه باهاش نمیتونم حرف بزنم . درستش اینه فراموشش سکنم ؟ خوب میشد ولی اون زیادی خوبه و تاثیر میزاره روت . نمیدونم از احساسی که تجربه کردم راجبش متنفرم . ازینکه نمیتونمم فراموش کنم بیشتر متنفرم .

pendar
کدهای وبلاگ