My boring life

روزمرگی

چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ 9:20

همت پیچیده رفته شمال . کارنم رفته . جفتشون تو ترافیک ساییده شدن ولی خب . عرفان خیلی داره اصرار میکنه بریم اوپارک ولی واقعا نمیدونم چی داره توش که یک و نیم پول بدم . دا ما پولامونو باید جمع کنیم .
صبح رفتم دوچرخه سواری ، نون گرفتم و اومدم خونه . صبحونه خوردم راه افتادم اومدم سر کار. یکم دفترو تمیز کردم . باید خیلی سفت یه روز کلا بچسبیم به تمیزکاری ولی هیچکس حوصله نداره . زکی فکر کردم دوباره برگشتم به تایم عوض شدن انرژیم و مودم تو هر 5 دقیقه . نه از دیروز تا الان که روی یه مودم . غجیب

pendar
کدهای وبلاگ