My boring life

روح این روزا روح نیست

پنجشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۳ 19:41

از ساعت هشت صبح تا ۹ شب میرم سر کار . میدونم که این روزا هم فقط شاید چند روز دیگه تموم بشن . دلم میخواد دوباره برم مدرسه ولی یکسال پیش همین موقع واسه خودم فحش گذاشتم که همچین حرفی رو نزنم . همه چی وقتی میگذره قشنگ تر بنظر میاد . ولی اون موقع قشنگ نیست. بعضی موقع ها هم برعکسه .

دانی دارکو رو خیلی دوست دارم . گاهی عین اون میشم . من و یه دختره اینجا داریم رو cine tracer کار میکنیم . بعدش میریم انریل انجین . چند ماه دیگه هم احتمالا جامون عوض میشه چون داداشم روانی شده سر کارای اینا . هوم. مغزم داد میزنه ولی لبم تکون نمیخوره . البته همیشه اینجوری نیست . بالاخره صبرم تموم میشه . نگاهام به دیگران بد شده . حوصله تیکه انداختن و خاله زنکی ندارم .

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ