My boring life

پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳ 12:54

دارم به این فکر میکنم چقدر سخته یه روز کامل مامانمو تحمل کنم . بهتر که صبح تا شب سر کارم

دیشب یک ساعت و نیم گیتار کار کردم سعی کردم یاد بگیرم . باید با تنبلی ، استرس بیش از حد واسه هر چیزی , اهمیت دادن به کوچیک ترین مسائل ، بی اهمیت نشون دادن خیلی از مسائل و کلی چیز دیگه مثابله کنم . تعادل بین همشون برقرار کنم و بهتر بشم. اینا چیزایین که روانشناسم بهم گفت . هنوزم حالم از دوشنبه بده و تو حرف زدنم احتیاط میکنم. کاری رو انجام دادم که از خودم متنفرم کرده ولی باید خودمو ببخشم این چیزیه که یارو بهم گفت . از ته قلبم نمیخوام ببخشم مبخوام عذاب ببینم واسش ولی انگار که مجبورم . کارم خوب پیش نمیره باید بیشتر وقت بزارم

بازم سیگار کشیدم . با این دفعه میشه چهارمین بار.مدلای زیادی بلد نیستم مدوکس رو از قبل میشناختم واسه همین اونو کشیدم . خوابم میاد دیشب گم خوابیدم . دو سه ساعت شاید و من رو خوابم حساسم واسه همین خستم . دلم تنگ میشه ولی بعدش خوب میشم

pendar
کدهای وبلاگ