My boring life

روزمرگی

پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ 21:47

نت مشهد خیلی عجیبه . تلگرام باز میشه ولی گوگل نه .

بیشتر شبیه تهرانه زیاد احساس جدیدی ندارم ‌ . به جز مدل حرف زدنشون . بامزن

آکا تنها فردیه که این روزا باهاش حرف میزنم و اونم نهایت دو بار آنلاین میشیم . تازه نه زیاد . قابلیت اینو نداریم . فان قضیه اینه الان من تو شهر اونم ، اونم تو شهر من .

رفتیم پارک آبی . یه سقوط آزاد رفتم روح از بدنم جدا شد . بابام بامزه بود. بابام روز آخر به برنامه سفرمون اضافه شد. تا وقتی من میگفتم نمیومد . وقتی پدرام گفت بهش قبول کرد . تفاوت بچه بزرگ و کوچیک تو خونه ما خیلی مشهوده .

دو تایی سوار تویوب شدیم و از بلند ترین نقطه با سرسره اومدیم پایین . من شنا کردم کلی و یه مایوی جدیدم البته خریدم . آهان ماهیم پامونو خورد . ازین ماهی ریزا . قلقلک میدادن بیشتر . بامزه بود .

بعدا اضافه میکنم به پست

الان اومدم اضافشو بنویسم . دارم به چرت و پرتای بابام با راننده تاکسی گوش میدم . دو ساعت دیگه برمیگردیم به سمت تهران .

اوه بابام به یکی بدتر از خودش خورده . این یکی لحجه مشهدیم سریعه دو ثانیه هم ساکت نمیشه . هو هو

...

الان رسیدیم ترمینال . سفر خوبی بود بد نبود . خوش گذشت . بهترین تایمش اونجایی بود که سقوط آزاد رفتیم تو پارک آبی . ریدم به خودم اون لحظه . دیگه چیز خاصی نبود عادی بود . با دو تا پسرم دوست شدم تو ساختمونمون .

عرب خیلیی زیاد شده تو مشهد . و خب این بهونه ایه که بابام راه بره و عربا رو فحش بده ( بابام فحش بلد نیست نهایت میگه خدا لعنتشون کنه ) . اولا میگفتم که نه بابا شاید اینا عربای خوبین ول کن بسه . اخرا بیخیال شدم . درواقع تنها چیزی که باعث میشد برنگردم بگم کسشر نگو خفه شو ، مامانم بود . سفر رو نمیخواستم کوفتش کنم . نه اینکه با عربایی که با پول مردم تو اینجا اومدن و بهترین چیزا رو در اختیار دارن مشکل نداشته باشم . فقط تحمل ناله و غر زدن بابامو ندارم . چون کلا حرف دیگه ای نداره . داریم راجب چه میدونم سرامیک ترمینال حرف میزنیم . میگه سال پیش همین موقع خون بچه مردم رو ریختن رو همین سالنا . واقعا برام سواله که خودش اون موقع چیکار میکرد . نه میدونم .

احتمالا صبح زود برسیم تهران . دو سه ساعت باید بخوابم بعد برم سر کار . سوغاتی هم برا خانوم عبداللهی و سارا و آریا ، نبات خریدم . واسه خودم چرا نخریدم چقدر خنگم .

pendar
کدهای وبلاگ