My boring life

روزمرگی

پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ 14:44

در یک افسردگی بسیار بسیار عمیق شادم . تقریبا از دیروز یا پری روز . واقعا زمان رو نمیتونم بفهمم دیگه انقدر هر روز شبیه روز قبله . خیلی جالبه .
شیش هفتا ویدیوی گیم زدن کئوکسر رو دانلود شب خونه ببینم . دیشب تا سه چهار خوابم نمیبرد . ازونور آقام گوشیشو نمیداد . بصورت خلاصه بخوام بگم واقعا دارم از زندگیم لذت میبرم و به آینده فکر نمیکنم . به یه ورم نیست . به پدرام برنامه هامو گفتم و همون ری اکشن اولش نشون داد ، میگفت که قرار نیست کاری کنیم پس بیخیال شدم . چند وقت دیگه میاد گیر میده پندار تو چرا هدفی نداری . دا من دلیلی نمیبینم . واقعا شخمم نیست دیگه . اینجا کار نکنم میرم یه جا دیگه . کار کردن چیز سختی نیست برام . مامانم هفته پیش گفت باید خرجی خونه بدم دیگه. سربسته همون اجاره خونه . سو یس . 5 تومنم باید بدم به خونه . واقعا وضعیت چرتی شد و حیف . حقیقتا اگه گیر ندن احتمالا موتورم نمیخوام . برای همین هی میندازم عقب گواهینامه رو . همین الانم میتونم با ماشین برونم ولی بعضا میرم از قصد یکاری میکنم که مردود بشم عملیو . دفعه قبلی از خط ممتد رد شدم درحالی که حواسم بود . دم پارکینگم پارک دوبل زدم که اینم حواسم بود . به وضوح سرهنگه هم دید که به پارکینگ داشتم نگاه میکردم .
امروز به نسبت حالم بهتره . بهتر که نه. نمیدونم . شادم ولی بی حس ترم . چجوری توضیح بدم . مهم نیست به هر حال کسیم اینجا رو نمیخونه . حقیقتا احساس تنهایی زیادی دارم . گفتم قبلا ترس از تنهایی دارم . ولی خب من یه تایم زیادی تنها بودم . قبل از جنگ میشه گفت . حوصله ندارم نوشته ها اون موقعمو بخونم . چقدر زود گذشت . زود گذشت ولی انگار چند سال پیش بوده . عجیبه نه ؟ دلم لک زده برای تنها بودن تو خونه درحالی که بارون میاد و کامپیوترم روشنه .
بشینم دوباره داستان خوابی که دیدم رو تو دفترم بنویسم . آهنگای چرت و پرت گوش بدم و روزمو بگذرونم درحالی که به این فکر میکنم باید امروز یه چیزی یاد میگرفتم . این عجیبه . خیلی چیزا عجیبن . آدما هم خیلیاشون عجیبن . از نظرتون فردا چه شکلیه ؟
از نظرتون بهتره یا بدتر ؟ امیدوارم بارون بیاد . یادش بخیر انگار چند سال ازون موقع که پیاده میرفتم خونه درحالی که بارون میومد میگذره . گوشیم درست شارژ نداشت ولی به زور چت میکردم تو راه . یه دختر بچه بود که شال و این چیزا میفروخت . ازین دستفروشا . انقدر همو تو راه دیدیم که بای بای میکردم باهاش آخرا دیگه .
بارسا امشب بازی داره . ازین بهتر نمیشه . شب جمعه با بارسا . دختر بود تو برنامم انقدر خوشحال نمیشدم

pendar
کدهای وبلاگ