My boring life

هوم

جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ 16:50

زمانبندیی که کردم برا تگری زدن واقعا خوب بود . نشستم رو به دریا تاب بازی میکنم آهنگ گوش میدم . صبح زود و آخر شبم بگا میرم ولی خدا رو شکر یکی از دوستام یکم متفاوت عمل کرده و چرت و پرت نگغته برا همین اون تایمم با اون میگذره . پشیمونم که دوباره توبه شکستمو کشیدم ولی خب اون شب و مخصوصا صبحش تو اتوبوس داشتم پاره میشدم.

الان حس میکنم یه افسردگی خیلی لاکچریی رو دارم میگذرونم واقعا عجیبه :/

pendar
کدهای وبلاگ