واقعیت اینه که من حس میکنم تو این چند روز شاید روزای خیلی بدیو گذروندم .
یه جورایی نمیدونم چه حسی دارم و این خیلی رو مخه . وقتی حرف میزنمم معلومه . اگه حسی داشتم که غالب بود بهم میتونستم بپذیرمش ولی حتی نمیدونم چه گوهی تو مغزمه .
به هر حال سعی میکنم عادی باشم .
دوست دارم راجب آدمایی که باهاشون در ارتباطم حرف بزنم . یکیشون خیلی این چند وقت کنجکاوم کرده . همتم منتظریم درسش تموم شه بریم بیرون . من که میدونم منتظره موجودی کارت من صفر بشه .
و آم قراره از روح کمتر ببینید . نه اینکه روح جاشو با چیزی عوض میکنه یا میره . فقط دیگه حوصله نداره حرفایی که بار ها زده رو دوباره برا خودش بگه .
چقدر لینک وبم مسخرس . لانلی گوست ؟ شبیه دخترایی که تینیجریشون تو دهه هشتاد گذشته اسم وبو گذاشتم . امیدوارم حرفم زن ستیزانه نبوده باشه