My boring life

یکشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ 12:30

هعییی کاشکی خلاق تر بودم . واقعا خلاقیت زیاد میخوام . خیلی خیلی خیلی زیاد . امیدوارم حقوقم بازم بالا بره چون اپیزودای بیشتری این ماه تحویل دادم بدون ضرر ( در حال حاضر سه روز عقبم ازپروژه ) . یه حساب بانکی جدیدم باز کردم امروز . رفتم کاراشو پیگیر شدم . نیکی دیروز پیام داد . عجیبه . میدونید آدما وقتی تنها میشن میرن به یه سریا پیام میدن که قبلا باهاشون حرف میزدن ولی الان نه . درواقع نیکی اگه آرش و بقیه رفیقاش باهاش اوکی نباشن میاد سراغ من . دیگه اینو میدونم . آدما قابل پیشبینین . معمولا اونایی که نمیتونم پیشبینی کنم رو بیشتر دوست دارم ولی بیشتر اذیت میشم . نیکی قابل پیشبینیه چون خیلییی میشناسمش . تو راهنمایی خیلی باهم دوست بودیم . کورونا تقریبا از خود صبح تا خود صبح روز بعد بعضا باهم حرف میزدیم . یه اکیپ بودیم دیگه . بعد که رفتیم دبیرستان کم کم از هم دور شدیم و اونا هم دوستای جدید پیدا کردن . تنها کسی که ریاضی رفت من بودم . با نیکان از همه نزدیک تر بودم که اینم دوستای جدید پیدا کردن . منم دوستای جدید پیدا کردم خب
حالا الان خیلی هم بد نیست مطمئنم بشدت فشار روشه . با زنشم که مالیدن به کاکتوس و تموم کردن ( نمیتونم بگم سر این ناراحتم ) دانشگاهشم فکر کنم پیچوند . صبح تا شبم سر کاره . خودش میخواسته ایران بمونه ولی مامانش هی فاز خارج داره . حالا رفتین خارج که بازم دهنتون داره سرویس میشه . حتی بیشتر از ما میشه گفت . فقط بچه به چخ رفت زندگیش . درسش به فاک رفت دوستاشو از دست داد کارشم که زیاد جالب نیست اینجا بود حقوقشم احتمالا بیشتر بود . مسخرس . اینا رو به خودشم گفتما چیزی نیست که پشتش بگم . حالا طلب خیر براش امیدوارم مامانشم ازین داستان بکشه بیرون و برگردن . حتی باباشم موند ایران و نرفت هیچجوره

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ