My boring life

روزمرگی

پنجشنبه دوم مهر ۱۴۰۵ 13:36

نرمال پیپل رو دیدم . راجب یه پسر و دختر انگلیسیه که هی میرن با بقیه بعد برمیگردن پیش هم . خیلی خلاصه گفتم دیگه ولی آره در کل همین شکلیه . مود و جوری که فیلم برداری میشه منو یاد منچستر بای د سی مینداخت . راستش پسره رو خیلی جا ها حس میکردم میفهمم . بامزه بود . فکر کنم 12 قسمت بود که هر قسمتش نیم ساعته . پایانشم ساده و قشنگ بود مثل کل سریال . نه میشه گفت غم انگیز و نه میشه گفت شاد . راهشون از هم جدا شد البته ولی خب جوری که اینو نشون داد خوب بود . دیگه این چند وقت برگشتم رو آنریل و گنددددددددد زدم . جوری که پدرامم اعصابش خورد شد چه برسه به خودم . یکم گرم شده . دوست دارم برم شمال . نه دوست دارم برم جنوب و تو دریا غرق شم . دریای جنوب زیادی آروم و قشنگه . مردمشم همینطور .
هفته بعد مامانم میره با دوستاش شمال و من و بابام خونه تنها میمونیم . فکر میکنم راستش رفتم دوباره تو پرایمم اگرچه هنوز تا گردن تو افسردگیم . قهوه زیاد میخورم که باعث شده ریده بشه تو خوابم . تا ساعت سه چهار بیدارم و یکم بعدش خوابم میبره تا شیش و نیم . نهارمم دیگه نمیخورم و یه وعده تو روز غذا میخورم عملا . خال خالی رفت جشنواره ولی نه اون اپیزودی که من ساختم . اون اپیزودی که رفت یه جورایی سرش کلی دعوا با پدرام داشتم . اون موقع با سیدنس کار نمیکردیم و با کیلینگ ویدیو میساختیم برا همین لازم بود از تموم پلانا یه عکس بسازیم . و من یک ماه تمام فقط داشتم هر روز عکس میساختم . در نهایت پدرام با سیدنس زد و از هیچکدوم استفاده نکرد و یه جورایی حس کردم ریده شد بهم . شاید فقط لوکیشنایی که ساختم استفاده شد . اشکال نداره گذشت .
آکا باهام یه جورایی مهربون برخورد میکنه . چجوری میتونی یکیو که کلا فقط چس ناله میکنه تحمل کنی . واقعا کارش درسته .

pendar
کدهای وبلاگ