My boring life

روزمرگی

پنجشنبه سی ام مهر ۱۴۰۵ 9:17

این چند روز بیشتر تایمم تو دفترو کار کردم و تونستم یکم جلو تر برم . خال خالی فعلا بخاطر سایته مالیده به کاکتوس و بیشتر روی پرتغال خونی دارم کار میکنم . بیشتر کارش با آنریله ولی همونطوری که گفتم جی پی تی رو وصل کردم به آنریل . دیروز پری روز سر تحریم شدنمون یکم اذیت کرد ولی هر جور بود راهش انداختم . گشنمه یکم صبحونه درست نخوردم . وزنم نه کم شده و نه زیاد ولی نحوی الان هیکلی تر شدم .
باید امروز روی دیتیلای مپ کار کنم . تو 3 روز 50 درصد پروژه رو رفتم و تو یه هفته 10 درصد . عجیب

pendar

فوتبال

سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵ 9:49

چند هفتس که رو دور بردیم تو فوتبال اگه هفته قبلو فاکتور بگیریم . دیروز بدون نهار خوردن رفتم . سر راه یه کیک گرفتم وسط بازی خوردم چون چشمم سیاه رفت . ازونور یکمم بدن درد داشتم . همون بعد کیک یه ژلوفن خوردم و تازه برا من بازی بعد اون شروع شد . کل بازی ما با اختلاف 4 تا گل عقب بودیم . حتی وقتی اختلاف رو کم میکردیم اونا دوباره برمیگردوندن . آخر بازی من تازه حس میکردم گرم شدم . کلی پاس گل و دادم و خودمم 4 یا 5 تا گل زدم . تازه یکی از گلامم مردود کردن . آخرش با اختلاف 5 تا گل بالاتر بردیم . خوش گذشت .

pendar

روزمرگی

دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۵ 9:29

توی چند روز اخیر اتفاق عجیب یا بدی نیفتاده . شب 11 یا 12 خوابم ( معمولا خواب و بیدار ) تا صبح ساعت شیش و نیم . کارا جفت و جوره ، دکون به راه . سارا و عبدللهی همچنان جلسات غیبتشون تو اتاق ماست ولی عادت کردم . دانشگاهمم هنوز جواب انتخاب رشتم نیومده . اینکه رشته های دو سال پیش پرید خیلی چرته ولی کاریش نمیشه کرد. همت و عرفان شبا میرن گیم . کاشکی منم میتونستم . آکا به دنبال ره خویش . زورو بعد چند ماه دوباره پیداش شد . یکی از دوستای پرهامم که بچه خوبیه و بعد هفت ماه حرف زدن هنوز اسمشو نمیدونم هم گاهی حرف میزنه باهام . کتاب زیاد خونده . انگار همه چی آرامش قبل طوفانه و داره میگه که قرار نیست اینجوری باقی بمونه . ما که تماشاگریم ولی خب ...
اولد بوی هم دیدم . خداس و یه جورایی شیفته فیلمنامه و فیلمبرداری و کارگردانیش شدم . هر شاتش انگار یه عکس از یه آلبوم عکاسیه . یه بار دیگه فکر کنم ببینم
کلا حول محور دو سه تا چیز میچرخه . انتقام ، هیپنوتیزم و رابطه با محارم . عالیه

pendar

شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۵ 10:12

جی پی تی کدکس رو وصل کردم به سیستمم . یه جورایی یه سری باگا داشت که فول اکسس دادم بهش خودش درست کنه . بعد وصلش کردم به آنریل . اینم یکم چون یه سری چیزا رو نمیفهمیدم طول کشید ولی هر طور بود انجام دادم . با استرا شروع کرد به ساختن مپ تو آنریل بر اساس مپ و لوکیشن فیلم که کانسپت آرتیست بهمون داده بود . ساخت و چند روز پیش به کارگردان فیلم نشون دادم . البته که استرس گرفتم و کلی از قابلیتایی که خودم اضافه کرده بودم بهش رو نگفتم . مثل بارون و برف و شب و روز . ولی کارگردانه پشماش ریخت . لوکیشن فیلمشو تو سه روز ساختیم . الان دارم رو بهتر شدن کار ، کار میکنم . امروز صبح وصلش کردم به بلندر . خودم یه نقطه هم از بلندر رو بلد نیستم ولی ولی عکس دادم به جی پی تی . شروع کرد برام به ساختن مدل خونه ها . بعد بردمش تو آنریل و متریال ها و تکستچرا رو گفتم 4k دانلود کنه . این کار باعث شد گرافیک کار کاملا ریلستیک به نظر بیاد . و خدایا اینا رو تازه توی 2026 داریم .

pendar

بارسا بارسا

چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۵ 15:39

با اینکه دیشب از برد بارسا خوشحال بودم ولی میدونم که این تیمه در حد چمپ نیست . یه گل از گالاتاسرای خوردن که خیلی مسخره بود . یار گیری ضعیف و کلی سوتی دادن . اگه پاریس رو بتونیم ببریم احتمالش زیاده که بتونیم چمپ بزنیم ولی سیتی رو میخوایم چیکار کنیم ؟ بدن انگلیسیا رو مگه میشه مقایسه کرد . تنه بزنن به یامال میره قاطی باقالیا . مثالشم همین سال پیشه که از چلسی بد باختیم . در کل امیدی ندارم . فوتبال خیلی مسخره شده .شاید بشه گفت آخرین سالی که فوتبال ، واقعا خوب بود 2023 بود . سیتی پپ ، رئال با کریم ، پاریس با نیمار و مسی و امباپه . بازیکنای نسل قبلی واقعا قشنگ بازی میکردن . یه جورایی بازیکنای الانو میبینم به این فکر میکنم که اگه اینا ده سال پیش بازی میکردن احتمالا توی یکی دو سال اول ، کریرشون تموم میشد .

pendar

روزمرگی

سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۵ 17:10

برای روز دختری که درواقع روز دختر نبود ، شیرینی خریدم و بردم دفتر . الان دارم چیزی که ازون روز مونده رو خودم میخورم . همکار خانومم شیرینی زیاد نمیتونه بخوره برای همین شورینی گرفتم . و اگه میخواید بگید دختر نیست باید بگم که ایشون 18 سال و دویست سیصد ماهشونه . بستگی به دیدگاهتون داره . به هر حال روز خوبی بود . نمیشه گفت حالم خوبه مث سگ دارم به سگ سیاه افسردگی میدم . ولی خب حداقل میتونم بینش یکم فیلم ببینم . دیشب آخرین قسمت سامرتایم رندرینگ رو دیدم . این فیلم نیست انیمس . یه جورایی عین ریزیروعه ولی یه سری نقاط قوت و ضعف مخصوص خودشو داره . در کل چرته نمی ارزه 24 یا 25 قسمت ببینید .
معلم زبانم یه پسر باحاله . موهاش خیلی بلنده و دم اسبی میبنده . ریشاشم بلنده . زیاد سانسور نداریم تو کلاسمون . یه معلم خانوم داشتیم که همین حرفا رو باهاش زدیم و اخراج شد . البته خیلی خانوم گلی بود حیف . کلی گریه کرد .
دیگه همین . منتظرم تا جواب انتخاب رشتم بیاد . جمعه با همت اینا میزنیم بیرون . همت و آکا یه جوراییم یه داداشامن . مخصوصا همت واقعا عین برادرمه .

pendar

روزمرگی

شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۵ 14:28

یه هفتس با این حالت از خواب بیدار میشم که انگار چند دقیقس نفسمو حبس کردم . تند تند نفس میکشم و پتو رو میندازم کنار و بعضا از رو تخت زارت میفتم پایین .
حقوقم باز رفت بالا ولی زیاد فایده نداره. 20 تومن الان با 7 تومن چند ماه پیش یکیه . البته الان کار بیشتر میکنم . برگشتم رو آنریل چند وقته و خوب دارم جلو میرم . راضی که نه ولی به نسبت خوبه . یه حرکت باحال که زدم این بود که پدرامو خر کردم برام اشتراک جی پی تی کدکس رو بگیره . وصلش کردم به آنریل و عین یه سیاه پوست ازش کار کشیدم . فقط به آنریل هم نه . مثلا بهش گفتم فلان ساعت فلان چیز رو برای فلان کس بفرست توی تلگرام . اصن استراش ( Astra ) خداس .
میدونم که اینجا رو احتمالا نمیفهمین . صرفا میخوام ذهنم تخلیه شه بتونم بهتر فکر کنم . یه فولدر توی سرور درست کردم و هرچی دیتا راجب پروژه بود ریختم توش . نقشه ، عکسای کانسپت و فیلمنامه . بعد بهش گفتم بر اساس اینا میخوام یه لوکیشن برای یه فیلم بسازی که توش این آبجکتا از فلان فولدر هست . مثلا درخت اگه میخوای بزاری این فولدر همرو گذاشتم برات آماده . شروع کن بساز . خوبیش این بود که بر اساس لوکیشن کاملا دقیق آبجکتا رو گذاشته و کاملا .بدیش این بود که یه سری چیزا رو الکی روشون زوم کرد و اشتراکم زود تموم شد . اشتراک هفتگیم توی دو روز تموم شد . حالا خودم دست به کار شدم و یه سری چیزا اضافه کردم و البته یادم گرفتم .
حالا ازین بگذریم من از لحاظ احساسی واقعا نابودم . منظورم اینه فکر کنم تنها آدمای مهم الان زندگیم دو سه تا دوستیه که دارم ولی حتی راجب اونام همینجوریم . احساسایی که قبلا آزارم میداد بی ارزشن الان . خودم میخواستم اینجوری بشه چون من نمیتونم تحمل کنم . آدما هم همینطور . واقعا مهم نیست دوستی که باهاش حرف میزنم امروز باشه و فردا نباشه . ممکنه با همت یه روز کلا تو کال باشم و تا یه هفته بعدش هیچی حرف رد و بدل نشه اگه اون پیام نده . نمیتونم بگم خوبه یا بد . اون بی حسیی که قبلا ممکن بود یک یا دو هفته باشه توم الان هر روزه . حالم از خودم و داستان زندگیم بهم میخوره ولی کاری نمیشه کرد همینه که هست .

pendar

پنجشنبه نهم مهر ۱۴۰۵ 22:11

به شدت و به شدت حالم از خودم بهم میخوره

pendar

روزمرگی

پنجشنبه نهم مهر ۱۴۰۵ 10:13

یه بخش بزرگی از خودم رو حس میکنم از دست دادم . خوابم تقریبا سه ساعت شده . دیر میام سر کار و نصف شب کتاب میخونم .

امروز باید میرفتم حموم ولی خیلی دیر شد و نتونستم . باید یکی دو تا از تیشرتامو بازنشسته کنم ولی پول برای تیشرت جدید ندارم . کهنه به نظر میان .

یه همکار خانوم دارم که بچه پولداره . میدونید بین بچه پولدارا ترجیح میدم مردشون رو ببینم نه خانوم . مُصی مثلا خیلی خاکیه و هر از چند گاهی زنگ مبزنه تا حال و احوال بپرسه . همیشه به دوستاش کمک میکنه درحالی که خیلی موقع ها اونا صرفا ازش میکنن . من سالی یه بار میبینمش شاید ولی همیشه رفیقای خوبی هستیم

حالا بگذریم داشتم درباره همکارم می‌گفتم.اومده میگه ما هنوز اجاره نشینیم . اجاره نشین الهیه هستن البته . مظلوم نمایی میکنی ؟ وضعیت اقتصادی بده ؟ برا تو فکر نکنم . مایی که جزو طبقه متوسطیم راه میریم خدا رو شکر میکنیم چون وضعیتمون از خیلیا بهتره .

دیشب سما پیام داد . سما مال یه سال و نیم پیشه شایدم قبل تر . اون موقع پشت گوشی زیاد دختر بازی میکردم . همزمان با سما با یکی دیگه هم بودم فکر کنم . آره بودم . جالبه . به قول مرتضایی ما خوبِ بداییم و بدِ خوبا . نه میشه گفت پسر خوبیم نه میشه گفت پسر بدی . یه بخشی از وجودم شاید یه ماهه حس میکنم خالی شده و بی حس ترم . چت سما رو بدون اینکه پیامشو بخونم پاک کردم و رفتم تو چنلای خبریم گشتم .

خیلی احساس کوفتگی و خستگی دارم . یکم موزیک گوش بدم

pendar

روزمرگی

چهارشنبه هشتم مهر ۱۴۰۵ 9:53

دیشب گوشی قدیمیم رو کش رفتم و توی خونه تا 5 صبح داشتم گیم میزدم . بالاخره آدم یه جا باید به اعتیادش برگرده اینجوری نمیشه که . خب خلاصه تا 5 بازی کردم و گفتم اوکی بعدا بقیشو میرم ولی فهمیدم این دموی گیمه . شکست عشقی خوردم
اتوبوسا انقدر شلوغه که دارم دوباره به اسکیت فکر میکنم . امروز ترم جدید زبانمم شروع میشه . آهاننن صبح ساعت 8 خواب و بیدار بلند شدم و اسنپ گرفتم . به خودم که اومدم دیدم که عههههههه ریدممممم من اسنپ گرفتمممم . هیچی تو دو دیقه عوض کردم لباسو غذامو برداشتم رفتم بیرون . سوار شدم . پیاده که شدم فهمیدم پاشنه کفش رو اگزوز بوده ذوب شده /: یه کفش اضافه توی دفتر قایم کرده بودم برای روز مبادا اونو پوشیدم الان . فحشای زیادی رو زبونم میاد که نمیخوام بگم

pendar

روزمرگی

دوشنبه ششم مهر ۱۴۰۵ 23:59

تقریبا دو ماهه که سیگار نکشیدم . آخرین بارم مسخره تسلیم شدم . به طرز عجیبی توی یک سال اخیر فراموش گرفتم . البته خوبه . همچین سال خوبیو نگذروندم . نمیدونم چند ماه پیش بود . زمان هم سریع میگذره هم کند . عجیبه نه ؟ انگار از بهار تا الان چند سال گذشته . ولی فقط شیش ماهه . اتفاقایی که اون موقع افتاد خیلی انگار دورن .

کتابای جورج اورول خیلی شبیه منه . نمیشه ، نمیتونیم ، تهش هیچی نیست ، نمیشه و نمیشه بیشتر . کاری ندارم به اینکه چرا و چطور و چه تایمی قلعه حیواناتش ترند شد تو کتاب فروشی های ایران . چیزی که میبینی تو کتاباش معمولا اینه که همیشه به فاک رفتن پیش میاد ولی کاری نمیتونی بکنی . حتی اگه کاری کنی بیشتر به فاک میری . خب این مشخصا اشتباهه ولی ذهنیت آدم منفی نگر اینجوریه . من تمام تلاشمو دارم میکنم یکم بگم میشه . با اینکه نمیشه

مچ پام تو فوبال یه ضربه ریز خورد . زیاد بهش فشار نمیارم .توی فکر کنم سه چهار هفته اخیر تقریبا همه بازیا رو میبریم . عجیبس . من زیاد زنگ نمیزنم به کسی بگم بیان فوتبال حوصله ندارم . یه موقع دو ساعت به یارو باید میگفتی ول کن کارتو تهش نون و آب نمیشه . الان از یه هفته قبل سه تا تیم جوره . آخ هیچی گل نزدم تیم خودمم ازم راضی نبود ولی تیمای حریف میگفتن دهنشونو سرویس کردم . یادم نمیاد . یه صحنه های عجیبی خلق میکنم .

میدونم که الان تو پرایمم هستمو قدرشو میدونم . یه سری چیزا کم داره تا به ایده‌آل برسه ولی تا همینجا همینا کافیه . با تنگ شدن دلم برای اون کنار نمیام صرفا می‌سازم. بهتر یا بدتر بودنشو نمیدونم حتی تو وبشم دیگه نمیرم . خیلی دلم میخواد برم ولی خب نمیدونم . آخرین باری که رفتم پستی که کامنت گذاشته بودمو پاک کرد . بامزه بود ولی خب فهمیدم یه جورایی . آدم عادت می‌کنه. باید برم باشگاهی چیزی ولی ترجیح میدم پولشو نگه دارم . یادتونه گفتم میخوام موتور بخرم ؟ مالیدم به کاکتوس الان نهایت یه جارو بتونم بخرم روش سوار شم ادا هری پاترو دربیارم . لاشیا قبلا یه سال پولا رو جمع میکردن میدیدن ماشین گرون شده . به ما که رسید شب به شب صد میل میره رو قیمت موتور . قسطی بخوام بگیرم باید بعد کار برم اسنپ احتمالا . گیری افتادیم .

مرتضایی اومد امروز . رنگ و روش باز شده بود . به مرتضایی افسرده بیشتر اعتماد دارم .

عبداللهی و سارا جلسات غیبت طولانیی دارن . تحلیلای سیاسیشونو میتونی بزاری نینی سایت ...

باز حداقل تحلیلا پدرام یه خاصیتی داره میشه رو خلافش شرط بست و پول برد

خب دوستان الان فهمیدم ریدم گوشی پدرام تو کیفم جا مونده . فردا شیش صبح دفترم . اگه بتونم بخوابم

pendar

روزمرگی

شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵ 23:24

همیشه فکر میکردم بزرگ شدن جور دیگه ایه . شاید بهتر ؟ الان به این فکر میکنم ده بیست سال دیگه چه عنیم اگه این مسیری که جلوم سبز شده رو پیش برم . به پول فکر نمیکنم . به این فکر میکنم که راضیم یا نه . همیشه میگفتم اگه تا نوزده سالگی تو یه بخش کوچیکی از سینما باشم خوشحالم . الان سه چهار ماه آخر بیستم و راضی نیستم .

همیشه بیشتر و بهتر از چیزی که داریم هست . من اونو میخوام . لقمه حاضر و آماده ای که خوشمزس . من اونو میخوام

pendar

روزمرگی

پنجشنبه دوم مهر ۱۴۰۵ 13:36

نرمال پیپل رو دیدم . راجب یه پسر و دختر انگلیسیه که هی میرن با بقیه بعد برمیگردن پیش هم . خیلی خلاصه گفتم دیگه ولی آره در کل همین شکلیه . مود و جوری که فیلم برداری میشه منو یاد منچستر بای د سی مینداخت . راستش پسره رو خیلی جا ها حس میکردم میفهمم . بامزه بود . فکر کنم 12 قسمت بود که هر قسمتش نیم ساعته . پایانشم ساده و قشنگ بود مثل کل سریال . نه میشه گفت غم انگیز و نه میشه گفت شاد . راهشون از هم جدا شد البته ولی خب جوری که اینو نشون داد خوب بود . دیگه این چند وقت برگشتم رو آنریل و گنددددددددد زدم . جوری که پدرامم اعصابش خورد شد چه برسه به خودم . یکم گرم شده . دوست دارم برم شمال . نه دوست دارم برم جنوب و تو دریا غرق شم . دریای جنوب زیادی آروم و قشنگه . مردمشم همینطور .
هفته بعد مامانم میره با دوستاش شمال و من و بابام خونه تنها میمونیم . فکر میکنم راستش رفتم دوباره تو پرایمم اگرچه هنوز تا گردن تو افسردگیم . قهوه زیاد میخورم که باعث شده ریده بشه تو خوابم . تا ساعت سه چهار بیدارم و یکم بعدش خوابم میبره تا شیش و نیم . نهارمم دیگه نمیخورم و یه وعده تو روز غذا میخورم عملا . خال خالی رفت جشنواره ولی نه اون اپیزودی که من ساختم . اون اپیزودی که رفت یه جورایی سرش کلی دعوا با پدرام داشتم . اون موقع با سیدنس کار نمیکردیم و با کیلینگ ویدیو میساختیم برا همین لازم بود از تموم پلانا یه عکس بسازیم . و من یک ماه تمام فقط داشتم هر روز عکس میساختم . در نهایت پدرام با سیدنس زد و از هیچکدوم استفاده نکرد و یه جورایی حس کردم ریده شد بهم . شاید فقط لوکیشنایی که ساختم استفاده شد . اشکال نداره گذشت .
آکا باهام یه جورایی مهربون برخورد میکنه . چجوری میتونی یکیو که کلا فقط چس ناله میکنه تحمل کنی . واقعا کارش درسته .

pendar
برچسب‌ها
کدهای وبلاگ