My boring life

روزمرگی

پنجشنبه نهم مهر ۱۴۰۵ 10:13

یه بخش بزرگی از خودم رو حس میکنم از دست دادم . خوابم تقریبا سه ساعت شده . دیر میام سر کار و نصف شب کتاب میخونم .

امروز باید میرفتم حموم ولی خیلی دیر شد و نتونستم . باید یکی دو تا از تیشرتامو بازنشسته کنم ولی پول برای تیشرت جدید ندارم . کهنه به نظر میان .

یه همکار خانوم دارم که بچه پولداره . میدونید بین بچه پولدارا ترجیح میدم مردشون رو ببینم نه خانوم . مُصی مثلا خیلی خاکیه و هر از چند گاهی زنگ مبزنه تا حال و احوال بپرسه . همیشه به دوستاش کمک میکنه درحالی که خیلی موقع ها اونا صرفا ازش میکنن . من سالی یه بار میبینمش شاید ولی همیشه رفیقای خوبی هستیم

حالا بگذریم داشتم درباره همکارم می‌گفتم.اومده میگه ما هنوز اجاره نشینیم . اجاره نشین الهیه هستن البته . مظلوم نمایی میکنی ؟ وضعیت اقتصادی بده ؟ برا تو فکر نکنم . مایی که جزو طبقه متوسطیم راه میریم خدا رو شکر میکنیم چون وضعیتمون از خیلیا بهتره .

دیشب سما پیام داد . سما مال یه سال و نیم پیشه شایدم قبل تر . اون موقع پشت گوشی زیاد دختر بازی میکردم . همزمان با سما با یکی دیگه هم بودم فکر کنم . آره بودم . جالبه . به قول مرتضایی ما خوبِ بداییم و بدِ خوبا . نه میشه گفت پسر خوبیم نه میشه گفت پسر بدی . یه بخشی از وجودم شاید یه ماهه حس میکنم خالی شده و بی حس ترم . چت سما رو بدون اینکه پیامشو بخونم پاک کردم و رفتم تو چنلای خبریم گشتم .

خیلی احساس کوفتگی و خستگی دارم . یکم موزیک گوش بدم

pendar
کدهای وبلاگ