My boring life

روزمرگی

شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۵ 14:28

یه هفتس با این حالت از خواب بیدار میشم که انگار چند دقیقس نفسمو حبس کردم . تند تند نفس میکشم و پتو رو میندازم کنار و بعضا از رو تخت زارت میفتم پایین .
حقوقم باز رفت بالا ولی زیاد فایده نداره. 20 تومن الان با 7 تومن چند ماه پیش یکیه . البته الان کار بیشتر میکنم . برگشتم رو آنریل چند وقته و خوب دارم جلو میرم . راضی که نه ولی به نسبت خوبه . یه حرکت باحال که زدم این بود که پدرامو خر کردم برام اشتراک جی پی تی کدکس رو بگیره . وصلش کردم به آنریل و عین یه سیاه پوست ازش کار کشیدم . فقط به آنریل هم نه . مثلا بهش گفتم فلان ساعت فلان چیز رو برای فلان کس بفرست توی تلگرام . اصن استراش ( Astra ) خداس .
میدونم که اینجا رو احتمالا نمیفهمین . صرفا میخوام ذهنم تخلیه شه بتونم بهتر فکر کنم . یه فولدر توی سرور درست کردم و هرچی دیتا راجب پروژه بود ریختم توش . نقشه ، عکسای کانسپت و فیلمنامه . بعد بهش گفتم بر اساس اینا میخوام یه لوکیشن برای یه فیلم بسازی که توش این آبجکتا از فلان فولدر هست . مثلا درخت اگه میخوای بزاری این فولدر همرو گذاشتم برات آماده . شروع کن بساز . خوبیش این بود که بر اساس لوکیشن کاملا دقیق آبجکتا رو گذاشته و کاملا .بدیش این بود که یه سری چیزا رو الکی روشون زوم کرد و اشتراکم زود تموم شد . اشتراک هفتگیم توی دو روز تموم شد . حالا خودم دست به کار شدم و یه سری چیزا اضافه کردم و البته یادم گرفتم .
حالا ازین بگذریم من از لحاظ احساسی واقعا نابودم . منظورم اینه فکر کنم تنها آدمای مهم الان زندگیم دو سه تا دوستیه که دارم ولی حتی راجب اونام همینجوریم . احساسایی که قبلا آزارم میداد بی ارزشن الان . خودم میخواستم اینجوری بشه چون من نمیتونم تحمل کنم . آدما هم همینطور . واقعا مهم نیست دوستی که باهاش حرف میزنم امروز باشه و فردا نباشه . ممکنه با همت یه روز کلا تو کال باشم و تا یه هفته بعدش هیچی حرف رد و بدل نشه اگه اون پیام نده . نمیتونم بگم خوبه یا بد . اون بی حسیی که قبلا ممکن بود یک یا دو هفته باشه توم الان هر روزه . حالم از خودم و داستان زندگیم بهم میخوره ولی کاری نمیشه کرد همینه که هست .

pendar
کدهای وبلاگ