My boring life

بعد از دو ماه

پنجشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۳ 20:9

بعد از دو ماه بالاخره یه روز رو تنها تو خونه موندم و میشه گفت برام خوب نبود 😂 چون واقعا انگار با نبود آدما دور و اطرافم یه چیزی کم بود . الان حتی هنوز نرفتم چراغ خونه رو روشن کنم . سرم تقریبا تمام مدت درد میکنه ولی اوکیه . درس خوندم کتاب خوندم و خیلیی موزیک گوش دادم . الان دارم تو وبلاگا میگردم و نوشته های ملتو میخونم . بعدش با مبینا حرف زدم که زیاد طول نکشید چون سر کار بود فقط در حد احوال پرسی . الان دوباره میخوام برم کتاب بخونم . کتاب هرگز نمیر رو دارم میخونم . قبلا تمومش کردم ولی یکی از کتاباییه که دوسش داشتم پس بازم دارم میخونم . تم ساموراییش رو دوست دارم . یه کارکتر بچه هم داره که وقتی هنوز داستان رو تموم نکرده بودم از نظرم کوشولو موشولو و گوگولی بود . و آهانننن . تقریبا امروز دیوونه شدم😂 یک ساعت دقیقا یک ساعت تو خونه راه میرفتم و با خودم حرف میزدم 😂 یعنی اینجوری بود که انگار داشتم با بقیه حرف میزدم ولی خب عین دیوونه ها بودم دیگه 😂 به خودم که اومدم دیدم تایم زیاد گذشته . صبح هم رفتم پشت بوم طناب زدم که خیلی حال داد( ۱۵ بخش بدنم گرفت ) الان چشمم درد میکنه . دلم بغل میخواد . کودک درونم اومده بیرون و میخواد بازی کنه تو خونه ولی بدنم بدن یه جوون گشاده که رو تخته و میخواد بره چراغ رو روشن کنه. امروز فهمیدم چقدر تو جمله هام تو وب غلط املایی دارم . فعلا

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ