جمعه ساعت 9 زدم از خونه بیرون . دوستم که تو کلاس بقل دستیم بود اومد با ماشین دنبالم و رفتیم پارک نحجالبلاغه . نیم ساعت چهل دقیقه ورق بازی کردیم و موزیک گوش دادیم . داشتیم آماده میشدیم بریم که به سرم زد برم دم رودخونه . وقتی رفتیم دم رودخونه به سرم زد بریم دم تونلی که ازش داره آب رودخونه میریزه بیرون . ازونجایی که قد اون یک و نود و خورده ای هستش بالا رفتن از یه قسمتایی واسش آب خوردن بود و من مجبور بودم از کمک اون استفاده کنم . وارد تونل که شدیم فهمیدیم چه لوکیشن خفنیه برای عکاسی و فیلمبرداری . دیوارا پر گرفیتی رودخونه و ویویی که داشتیم خیلی قشنگ بود.
برگشتنه یه چایی زدیم و منم بعد یک هفته و نیم یه نخ سیگار کشیدم . منو رسوند دم مترو و خودشم رفت سر کار . حقیقتا من میدونم که باباش پولداره ولی یه قرون هم بهش نمیده . اونم با دیوثی و کار فراوون و یکم کمک باباش تونسته یه تیبا قسطی بخره . بعد یک سال و نیم دیدمش ولی انگار یه روزم جدا نبودیم