My boring life

روزمرگی

شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ 14:26

الان دراز کشیدم . به این فکر میکنم که یه شنبه یکی دیگرم با خودم ببرم یا نه . همت که نمیاد احتمالا شاید با صدرا هادیان برم . بقل دستی مدرسم . اونم درگیر درساشه احتمالا . سر کلاسا جفتمون میخوابیدیم و وقتی گوشی منو گرفت مدرسه گوشیشو میداد باهاش موزیک گوش بدم . زیاد تو بغل هم خوابیدیم رو نیمکت و ازونجایی که میز اخر بودیم دنج بود فضا. احتمالا تو بغل زنم کمتر بخوابم . غیر از اینکه پنجره رو کند که بتونه پشت پرده کلاس فیزیک سیگار بکشه زیاد مخالفتی سر موضوعی نداشتیم باهم . البته خیلی متفاوتیم .

ببینید من دوستای بدی دارم. کارای بدی میکنن و واسشون عادیه . من هیچکدوم اون کارا رو نمیکنم . نه اینکه بخوام خودمو خوب جلوه بدم واقعا ازم برنمیاد . سیگارم همین هادیان چند ماه تو پاچم کرد وگرنه سرش نمیرفتم .

پیام میدم بهش . احتمالا . شایدم تنها برم

pendar
آخرین نوشته‌ها
کدهای وبلاگ